مجله تفریحی استان اردبیل

اردبیل

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸

عشایر استان اردبیل

عشایر استان اردبیل

عشایر ایران که معیشت و آداب و رسوم خاص خود را دارند در ایران یکی از جذاب ترین شیوه های زندگی اجتماعی به شمار می آیند.

عشایر استان اردبیل

استان اردبیل از ایل ها و عشایر متعددی برخوردار است که مهم ترین و منسجم ترین آن ها ایل های شاهسون و ارسباران هستند که درمناطق گوناگون استان پراکنده شده اند. ایل شاهسون ازمهم ترین و معروف ترین ایل های استان های اردبیل و آذربایجان شرقی به شمار می رود که دارای پیشینه تاریخی زیادی بوده و از ویژگی های خاص اجتماعی- فرهنگی برخوردار است. اعضای این ایل دام دار هستند و از مراتع سرسبز کوه های خطه اردبیل استفاده می کنند. عشایر ارسباران نیز در نواحی کوهستانی به سر می برند و قلمرو عمده آن ها بخش باختری دشت مغان است. عشایر خلخال در نواحی کوهستانی و جنگلی شهرستان خلخال زندگی می کنند.
درباره وجه تسمیه نام و پیشینه تاریخی ایل شاهسون؛ بایستی گفت: هنگامی که سرزمین ایران دچار هرج و مرج و آشوب بود و هرکدام از امرای تیموری و آق قویونلو و دیگر حکام محلی گوشه ای از این سرزمین را محل حکومت خود کرده بودند، اسماعیل میرزا که بعدها به شاه اسماعیل معروف شد، توانست با سرکوب آق قویونلوها (که یکی از قبایل با نفوذ حاکم برایران بودند) در سال ۹۰۷ هجری قمری، بنیان حکومتی خود را به مدت دو و نیم قرن استوار سازد. افرادی که شاه اسماعیل را در این جنگ ها یاری می کردند، در تاریخ به نام قزلباش ها شهرت یافتند و شامل ۳۲ قبیله مختلف بودند که شاه اسماعیل آن ها را در زمره نجبا در آورد و به ایشان عمامه خاصی داد که ۱۲ ترک داشت و میان آن کلاه سرخی مانند فینه می گذاشتند و به همین لحاظ به قزلباش ها معروف شدند.
در سال های ۹۹۱ تا ۹۹۴ هجری قمری سلطان محمد خدابنده به منظور جلب حمایت علیه ازبکان و عثمانی ها تصمیم گرفت افراد غیر نظامی را با رضایت خود به خدمت نظام درآورد که این عمل او به شاه سون (یعنی دوست داران شاه شدن) معروف شد. درسال ۹۹۸ هجری قمری افراد قزلباش علیه نماینده شاه؛ سر به شورش برداشتند که از این رو شاه اسماعیل نسبت به قدرت آنان بدبین شد و گروه دیگری با نام شاهسون را برای درهم شکستن قدرت آن ها بسیج کرد.
بنابراین شاهسون ها (دوست داران شاه) به گروهی اطلاق می شدند که از سوی شاه عباس تشکیل یافته بود تا جای قبایل ترک را که از سلسله صفوی پشتیبانی کرده بودند، بگیرند.

عشایر

عشایر

شاهسون ها از آداب و رسوم سنتی و قوی برخوردارند، هرچند که از گذشته های دور از حوادث و خطرات دور نمانده و تحولات زمان برآن ها بی تاثیر نبوده است. بر اساس قرارداد ترکم

ن چای که طی آن قسمتی از مرزهای شمالی ایران به روس ها واگذارشد و به این ترتیب قسمت بزرگی از منطقه قشلاقی شاهسون ها از بین رفت.
منطقه تابستانی (ییلاقی) شاهسون ها را ارتفاعات اهر، مشگین شهر و اطراف آن تشکیل می دهد و منطقه قشلاقی آن ها را بخش های خاوری جلگه کم عمق مغان (که در حدود ۱۵۰ کیلومتر از منطقه سردسیر فاصله دارد و نزدیک رود ارس است) تشکیل داده است. منطقه ییلاق و قشلاق طایفه های شاهسون کاملا مشخص است. هنگام کوچ ابتدا از قیشلاخ (گویش محلی قشلاق) یا منطقه زمستانی به یازلاخ یا منطقه بهاره و سپس به ییلاخ (گویش محلی ییلاق) منطقه تابستانی می روند. در مراجعت پیش از استقرار در قشلاق، در محلی پاییزه که همان اردوگاه های پیرامون قشلاق هستند، توقف می کنند. جایگاه تابستانی شاهسون ها؛ شامل ۴ تا ۵ آلاچیق است که در حد فاصل ۱۰۰ متری درچراگاه برپا می شود.
قدمت تاریخی شاهسون ها سبب شده آداب و رسوم و شیوه های معیشت آن ها برای افراد عادی جذاب و دیدنی باشد، چنان که بازدید از زندگی عشایر شاهسون یکی از پرطرف دارترین برنامه های گردشگری ناحیه آذربایجان شرقی و اردبیل به شمار می آید. ایل شاهسون از طایفه، تیره، کویک و هر کویک از چند اوبه و اوبه ها از تعدادی خانواده تشکیل شده است. در راس هر طایفه؛ ایل بیگی از سوی دولت مرکزی برای حفظ نظم و وصول مالی

ات انتخاب می شد ولی اداره طایفه برعهده بیگ بوده که از طرف ایل بیگی گمارده می شد.
ایل شاهسون در استان های اردبیل و آذربایجان شرقی زندگی می کنند و برخی از آن ها در طی سالیان گذشته یک جا نشین شده اند. شاهسون ها از سجایای اخلاقی خوبی برخوردار هستند و در تیراندازی و شکار و میهن پرستی شهرت دارند. آن ها به زبان آذری صحبت می کنند و شیعه مذهب هستند. برپایی جشن ها و آیین های اسلامی و ایرانی از مهم ترین آداب و رسوم آن ها به شمار می آید که به شکل های خاصی و با رعایت اصول ایل انجام می شود و برای گردشگران بسیار جذاب، دیدنی و شنیدنی است.
شاهسون ها جشن های خود را درمیدان برگزار می کنند و در عید های مذهبی از جمله عید قربان و عید فطر پس از نماز عید به دید و بازدید یک دیگر می روند. مراسم ها و آداب ازدواج در میان این ایل از اهمیت زیادی برخوردار است. وقتی پسری خواهان دختری است دو نفر از ریش سفیدان ایل را به چادر پدر دختر می فرستد و آن ها در صورت توافق عهد و پیمان می بندند و خیلی به آن اهمیت می دهند. پس از خواستگاری؛ خانواده داماد برای عروس هدایایی از قبیل: روسری، گردن بند، آینه، پارچه و شیرینی می برند. چند روزمانده به تاریخ عروسی از مهمانان دعوت به شرکت در مراسم می شود. مهمانان هدایایی به همراه می آورند و به محض نزدیک شدن مهمانان؛ داماد و همراهان وی به اتفاق نوازندگان سازهای

محلی به استقبال آن ها می روند. مهمانان شام را در چادر خانواده داماد می خورند و مبلغی به آشپز و آبدارچی هدیه می کنند. این مراسم چند روز ادامه دارد و در روز آخر مهمانان به خانه عروس رفته و عروس را همراه خود به چادر داماد می آورند. زمانی که عروس قصد خروج از منزل پدر را دارد، یکی از افراد خانواده او کمربند زیبای طلایی به کمر او می بندد، سپس عروس با آینه و جهیزیه خود به سمت خانه داماد حرکت می کند. هنگامی که عروس به چادر داماد نزدیک شد، داماد سیب سرخ یا دسته گلی به طرف او پرتاب می کند که دراین موقع سوارکاران هر یک به نوبه خود به نمایش های محلی می پردازند.
لباس های محلی ایل شاهسون یکی از مهم ترین جاذبه های فرهنگی این ایل به شمار می آیند. مردان ایل شاهسون پوشاک اختصاصی ندارند، کت و شلوار و کلاه آنان معروف به کپیkepi یا کلاه ترک داری که نظیر کلاه مردان گیلان است؛ تشکیل دهنده ی پوشاک مردان شاهسونی است.
لباس بانوان ایل شاهسون هریک یاد آور گوشه ای از پوشش مردم سایر مناطق ایران زمین است. روسری بانوان را چارقد گلداری تشکیل می دهد که با یک کلاغی بسته می شود. پیراهن زنان ایل شاهسون از رنگ های متنوع و شاد تشکیل شده و بلند است. تنبان؛ شلیته ای است که می پوشند و شبیه تنبان های بانوان گیلان، بختیاری و قشقایی است. جلیقه زنان شاهسون را پارچه های دوخته شده بدون آستین تشکیل می دهد که روی آن ها سکه های طلا و نقره دوخته شده است و تعداد سکه ها نشان دهنده میزان ثروت خانواده است.

شاهسون ها در چادرهای نیم کره ای شکلی زندگی می کنند که آن ها را آلاچیق و برخی را کومه می نامند. کومه معمولا از آلاچیق کوچک تر است و از جنس خشن بافته می شود ولی آلاچیق با ظرافت و مهارت بافته می شود و دوام آن ها از کومه بیش تر است. فضای داخلی کومه ها به طور معمول ۵ متر است. آلاچیق اصلی عموما از نمد سفید و با ظرافت است این نمدها با طرح های رنگی در جلو و طرفین تزییین یافته و سر درب ورودی ها منگوله هایی آویزان است.
نمدهای این چادر به علت باران و گرد و خاک و دود داخل به تدریج قهوه ای و سرانجام سیاه می شوند. چاتماcatma نیز نوع دیگری از چادرهای عشایر شاهسون است که در توقف گاه های موقت برپا می شود.
شاهسون ها یکی از بزرگ ترین دام داران و کشاورزان ناحیه آذربایجان شرقی و اردبیل هستند. زندگی آن ها تا حدود زیادی به دام وابسته است و وجود فرآورده های دامی سبب شده است که صنایع دستی در میان این ایل اهمیت زیادی داشته باشد. انواع گلیم، جاجیم، خورجین و جل اسب ازمهم ترین صنایع دستی عشایر شاهسون به شمار می آید. مهم ترین بافته شاهسون ها گلیم های سوزن دوزی و ظریف معروف به سوماک است که درزبان محلی آن را ورنی بافی می گویند. ورنی بافی مهم ترین و زیباترین صنایع دستی این ایل است که طرح های پیچیده آن را با دستگا

ه های عمودی یا افقی به صورت تکه های دراز و باریک به طول ۳ متر می بافند و سطح آن ها را با نقش های پیچیده، سوزن دوزی می کنند. معمول ترین و معروف ترین طرح این گلیم ها کشتی نوح نام دارد که به شکل سوزن دوزی با طرح کشتی است و در وسط آن درخت و اطراف آن پرندگان و جانوران دیده می شوند.
مفرش نوعی صنایع دستی روستایی و عشایری است که در منازل روستایی برای نگه داری رخت خواب و لوازم خواب از آن استفاده می شود و در کوچ ایلات و عشایر نیز مفرش

وسیله بسیار مناسبی برای حمل وسایل مختلف به شمار می‌آید. مفرش به شکل مکعب مستطیل است و در اندازه‌های مختلف به هم دوخته می ‌شود و نقش و نگارهای زیبا و دل‌انگیزی دارد.
جل اسب های ایل شاهسون هم از لحاظ سبک خاص تصویر حیوانات و پرندگان و هم از لحاظ رنگ پردازی، از بهترین رو اسبی های ایران به شمار می روند. خورجین برای حمل اشیا و وسایل دستی مورد استفاده قرار می ‌گیرد و با نقوش خاص و زیبایی بافته می شود. علاوه بر خورجین، برخی دیگر از لوازم مورد نیاز عشایر مانند بزک شتر و نوار مخصوص چادر به همین شیوه بافته می شود.
کوچ نشینان ارسباران در منطقه زیبای ارسباران در ناحیه کوهستانی و جلگه ای به سر می برند و قلمرو عمده آن ها در بخش باختری دشت مغان در پیرامون شهرستان اهر است. نام این ایل از منطقه سکونت آن ها بین سرزمین ارسباران و قره داغ گرفته شده است. سابقه تاریخی این ایل نیز شباهت زیادی به تاریخ شاهسون ها دارد. منطقه تابستانی ییلاقی ایل ارسباران را کوه های اطراف ارسباران و سبلان تشکیل می دهد. منطقه زمستانی (قشلاقی) ایل ارسباران را نیز جنوب دشت مغان و اطراف رود قره سو و کنار رود ارس در منطقه خدا آفرین تشکیل می دهد. کوچ نشینان ارسباران همانند شاهسون ها از طایفه، تیره، کویک، اوبه و خانواده تشکیل شده است. جشن ها و آیین های این ایل شباهت بسیار زیادی به مراسم ها و آیین های ایل شاهسون دارد.
به طور کلی شیوه معیشت، لباس ها، موسیقی، جشن ها و آداب و رسوم خاص عشایر اردبیل و آذربایجان شرقی سبب شده بازدید از زندگی عشایر شاهسون و ارسباران در آذربایجان شرقی یکی از مهم ترین و جذاب ترین برنامه های گردشگران این خطه به شمار آید.


فرهنگ بومی شهر اردبیل در مراسم ها

 فرهنگ بومی شهر اردبیل در مراسم ها

 

 

اَردَبیل (نام باستان: آرتاویل ) یکی از کلان شهرهای ایران و مرکز استان اردبیل در شمال غربی این کشور است. این شهر در قبل و پس از اسلام مرکز آذربایجان بوده است.

شهرت و اهمیّت اردبیل تنها از آن جهت نیست که چند تن از پادشاهان ایران آن شهر را قرارگاه خود ساختند، بلکه از آن لحاظ است که سر حلقه فرقه صفویه، شیخ صفی‌الدین اردبیلی، از این جا برخاست و در همین‌جا به خاک سپرده شد.

با ظهور شیخ صفی‌الدّین و خاندان صفوی، اردبیل اعتبار ویژه‌ای یافت، به طوری که این شهر در زمان تیمور، دارالارشاد و در زمان سلاطین صفوی با عنوان دارالامان از جایگاه خاصّ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برخوردار گردید. حکومت صفوی بسیاری از هرج و مرج‌ها را که در ایران وجود داشت، برانداخت و یک حکومت دینی و مذهبی را پایه‌گذاری کرد که به گفته بسیاری از کارشناسان تاریخ، تشکیل دولت یکی از مهم‌ترین وقایع تاریخ ایران به شمار می‌آید.

واژهٔ اردبیل یک واژه ایرانی است که ریشه در اوستایی دارد که از واژه «آرتا» (به‌معنی مقدس که در فارسی میانه تبدیل به «ارد» شده‌است و در کلماتی نظیر اردشیر، اردوان ، اردستان، اردکان آمده‌است) و «ویل» به معنی شهر تشکیل شده‌است. وسعت این شهرستان ۳۸۱۰ کیلومتر مربّع است و چهرهٔ عمومی شهرستان اردبیل متأثّر از ارتفاعات کوهستان‌های ساوالان (سبلان)، باغرو (تالش) و بزغوش است که این عوامل طبیعی سبب محصور شدن آن شده‌اند. اردبیل از مناطق با اهمیّت ایران به شمار می‌آید و دارای آثار و ابنیّه تاریخی و جاذبه‌های طبیعی بسیار زیادی است.

جغرافیا اردبیل

شهر اردبیل در میان دشتی با همین نام در ارتفاع ۱۵۰۰متری از سطح دریا و در میان کوه‌های باغرو (تالش) و سبلان در شمال غرب فلات ایران جای گرفته و دارای زمستان‌های سرد و تابستان‌های معتدل است.

مشاهیر اردبیل

شیخ صفی‌الدین اردبیلی: نیای بزرگ دودمان صفویان از سادات بومی اردبیل است.
شاه اسماعیل صفوی: اولینشاه؛موسس و بانی سلسله صفویه.
الهی اردبیلی: جلال‌الدین حسین بن شرف الدین عبدالحق اردبیلی متخلص به الهی، شاعر، متصوف، متکلم، فقیه و ریاضی‌دان بزرگ اسلامی در دهه هشتم و نهم هجری.
مقدس اردبیلی: از علما و فقهای شیعه امامیه در قرن دهم هجری.
حاج باباخان اردبیلی: سیاست‌مدار ایرانی در دورهٔ جنبش مشروطه بود.
صدرالممالک اردبیلی: از شاعران ترکی سرای و همچنین فارسی سرای دوره قاجار.
سید عبدالکریم موسوی اردبیلی: از مراجع تقلید شیعه ایرانی، رئیس سابق دیوان عالی کشور و دانشگاه مفید قم.
رحیم علی‌آبادی: کشتی‌گیر ایرانی و سومین مدال آور کشتی فرنگی ایران در رقابتهای قهرمانی جهان.
علی دایی: بازیکن و سرمربی سرشناس فوتبال ایران.
کریم انصاری فرد: از بازیکنان فوتبال ایران.
نصرالله ناصح پور: از استادان ردیف‌های آواز ایرانی و از اعضای هیئت مدیره خانه موسیقی ایران.
غفور جدی اردبیلی: سرلشکر خلبان ایرانی.
جواد علیزاده: کارتونیست و کاریکاتوریست ایرانی و مدیرمسئول، صاحب امتیاز و سردبیر مجله طنز و کاریکاتور.
حسین رضازاده: ملی‌پوش سابق تیم ملی وزنه‌برداری ایران و از اعضای شورای شهر تهران.
فرهاد قائمیان: بازیگر سرشناس سینما و تلویزیون ایران.
سلیم مؤذن‌زاده اردبیلی: از مداحان مشهوراهل بیت.
رحیم مؤذن‌زاده اردبیلی: اذان گوی مشهور ایرانی و تاریخی جهان اسلام درآواز بیات ترک و در گوشه روح الارواح است.
علی نیکزاد: سیاستمدار و وزیر راه و شهرسازی سابق دولت محمود احمدی‌نژاد.
جابر عناصری: استاد و شاهنامه‌پژوه، ایران‌شناس و تعزیه‌شناس ایرانی.
بابا صفری: مولف و تاریخ‌نگارایرانی بود که کتاب اردبیل درگذرگاه تاریخ از اوست.
ناصر چشم‌آذر: موسیقی‌دان، آهنگ‌ساز و تنظیم کننده ایرانی است.
ودود مؤذن: نقاش، خواننده و نوازنده و پیکرتراش ایرانی است.
محمدرضاحسین زاده: مدیر عامل بانک ملی ایران
عبدالرحمن عالم: استاد برجستهعلوم سیاسی دانشگاه تهران و صاحب آثار ارزشمند در زمینه علم سیاست می باشد.

غذاهای سنتی شهر اردبیل

از غذاهای سنتی اردبیل می‌توان به یرآلما کبابی. کباب شیشلیک، آلبالو پلو، لپه خورشت، اوماج آشی، آش دوغ، سوتلی آش، یارما آشی، بزباش، پیچاق قیمه، تاس‌کباب، ترحلوا، دومه کباب، باستیرما پلو، ترشی‌قرمه، چیغیرتما، حلوای سیاه، حلوای زرد، حلوای زنجبیل، خشیل، خورش قاتق، ساج‌ایچی، سوغان‌سو، قرمه‌سبزی، قویماق، قیساوا، قیقاناق، کوفته، لونگی و هرا اشاره کرد.

آداب و رسوم اردبیل

بازی ها

گیزلین پاچ
معادل فارسی این کلمه “قایم موشک بازی” است و ترتیب بازی نیز تقریبا به همانگونه می باشد . در این بازی دسته ای از کودکان یک نفر را از بین خود وادار به بستن چشم یا روی کردن بدیوار می نمودند. آنگاه خود بی سر و صدا و به نحوی که او در نیابد از کنار وی دور شده هر یک در جائی پنهان می گشتند دقایق بعد آنکه چشمش بسته بود با صدای بلند داد می زد “گیزلین پاچ و گلدیم قاچ” و بلافاصله در پی جستجوی آنها به اینطرف و آنطرف می رفت و در یک مدت متعارف اگر موفق یافته یکی از آنها را پیدا می کرد برنده می شد و الا بچه ها از مخفی گاه خود در آمده به محل اولیه باز می گشتند .

گیرجنه بازی
گیرجنه به معنی فرفره در زبان فارسی امروزی است و مراد از آن جسمی است که بدور خود می چرخد . این کلمه در اردبیل و در معنی خاص به تکه چوبی گفته می شد که خراطها آنرا به شکل استوانه و به قطر تقریبی سه تا چهار سانتی متر و ارتفاع هفت تا هشت سانتیمتر می تراشیدند و یک قاعده آنرا بشکل مخروط در می آوردند .

وسیله بازی غیر از گیرجنه “قمچی” بود و آن عبارت از ترکه ای از چوب بود بطول تقریباً نیم متر که بر یک سر آن نواری از پارچه و قماش یا نخ کنفی و غیره می بستند و طول این نوار به درازای چوب قمچی انتخاب می کردند. گیرجنه را بر روی نوک تیز آن با دست و در روی زمین صاف می چرخانیدند و سپس برآن می زدند و بدین طریق آنرا به چرخش وا می داشتند و چه بسا که ساعتها خود را با آن سر گرم می ساختند .

چلینگ آغاج

نام فارسی آن “الک دولک” است ولی طرز بازی آن دو در اردبیل و تهران با هم فرق داشت . وسیله این بازی دو تکه چوب دستی یکی بطول تقریبی ۷۵ و دیگری ۲۰ سانتیمتر بود که اولی را “آغاج” بمعنی چوب و دومی را “چلینگ” می گفتند . این بازی در اردبیل دو مرحله داشت “توخماغی” و “یانی” در قسمت اول بازی که نوبت بازی با او بود آغاج را از یک سر در کف دست طوری می گرفت که دو سه سانتی متر آن در بالای دست و بقیه در زیر دست او رو به پائین قرار گیرد آنگاه چیلینگ را بر روی آن دست و پشت بر آمدگی چوب می گذاشتند و سپس آنرا به هوا می انداختند و با پائین چوب محکم می زد .

تکسن جوت

با خوراکیهائی مثل نخود چی و کشمش صورت می گرفت و یکی از بازیکن ها از آنها را در مشت بسته خود گرفته از دیگری می پرسید “تک سن جوت” یعنی تعدادی که در دست اوست طاق می باشد یا جفت ؟ اگر جواب طرف با آنچه که در مشت او بود مطابق در می آمد برنده می شد و آن مقدار نخود چی یا کشمش را که در دست وی بود از او می گرفت . اما اگر جواب او با آن مطابق در نمی آمد بازنده می شد و به همان تعداد از آن خوردنی به وی می داد .

گلین و بیگچه

مهمترین بازی آنها عروسک بازی بود که بنام “گلین” می نامیدند . گلین در زبان ترکی بنام “عروس” است و در عمل به مجسمه های بخصوصی گفته می شد که به شکل عروس می ساختند . در قدیم خود دخترها آنها را می ساختند و گاهی هنر قابل تحسینی در این باب از خویش نشان می دادند و عروسکهای می دوختند که در حد خود از بهترین آنهائی می شدند که انسان می تواند با دست و با مواد اولیه بسازد.

مواد لازم برای ساختن ساده ترین آنها سر شاخه های نازک چوب و یپبه و چیتهای رنگارنگ بودند دو تکه چوب را بشکل صلیب و به اندازه ای که می خواستند با نخ به هم می بستند . آنگاه در قسمت بالای آن با پنبه و گاهی با گذاشتن دگمه صورتی بشکل دایره ترتیب می دادند و برای زیبائی روی آن پس از نقاشی پرده خارجی قلوه گوسفند را که پرده شفاف و حاکی ماوراء بود و بنام “بوئرگ” خوانده می شد می کشیدند.

بش داش

نحوه بازی چنین بود که یکی از آنها که نوبت بازی با او بود پنج سنگ مزبور را در کف دست گذاشته همه را با هم رو به بالا در هوا می انداخت و بلافاصله پشت همان دست گذاشته همه را با هم رو به بالا در هوا می انداختند و بلافاصله پشت همان دست را برای گرفتن آنها در مسیر سقوط آنها قرار می داد .

اگر سنگها ولو یکی از آنها در پشت دست قرار می گرفت همانها را بهمان شکل باز در هوا می انداخت و این بار با کف دست آنها را می گرفت در حرکت سوم و چهارم و پنجم هم سنگها را در زمین می ریختند و یکی از آنها را برداشته به هوا می انداختند و تا گرفتن آن سنگهای روی زمین را ابتدا دو تا دو تا بعد سه تا و یکی و بالاخره هر چهار تا را یکجا از زمین برداشته با همین دست که سنگها در آن بود سنگی را که از هوا پائین می آمد می گرفتند.

اگر موفق باین کارها نمی شدند خودشان می مردند و بازی را تحویل طرف می دادند . در مرحله ششم نوبت تعویض سنگها بود بدین معنی که سنگها را همچنان در زیر زمین می ریختند و یکی را برداشته به همان شکل به هوا می انداختند و تا گرفتن آن یکی از سنگها را برمی داشتند . در نوبت دوم که سنگها را به هوا می انداختند آنرا که از زمین برداشته بودند با یکی از سنگها که در زمین بود عوض می نمودند و بدین طریق پس از آنکه یک یک آنها را تعویض می کرد مرحله هفتم بازی آغاز می گردید.

در این مرحله هم سنگها را به زمین ریخته یکی را برمی داشتند . آنگاه دو انگشت بزرگ و ابهام را بصورت دروازه ای در مقابل آنها می گذاشتند و در فاصله ایکه سنگ برداشته شده را که به هوا انداخته بودند ، بگیرند . سنگهای روی زمین را یک یک با دست دیگر زده از آن دروازه می گذرانیدند . در مرحله هشتم سنگها را در کف دست گذاشته یکی را به هوا انداختند و تا گرفتن آن سنگهای دیگر را یکجا روی زمین می گذاشتند و با ر دیگر آن سنگ را که گرفته بودند به هوا انداخته تا پایین آمدن آن چهار سنگ دیگر را یکجا از زمین برداشته و سنگ به هوا انداخته شده را نیز می گرفتند . اگر این مراحل بپایان می رسید آن یکی برنده می شد و هر گاه در وسط بازی با اصطلاح خودشان می مرد بار دیگر که نوبت به او می رسید از همانجا که مانده بود بازی را تعقیب می نمود .

پوشاک سنتی (لباس های محلی) اردبیل

در برخی از مناطق این استان چون منطقه مغان و ارسباران ، درمیان عشایر کوچ نشین و میان روستاییان استفاده از لباس های محلی توسط مردان و زنان عمومیت دارد . لباس های محلی ایل شاهسون و ارسباران یکی از مهمت ترین جاذبه های فرهنگی به شمار می آیند. مردان ایل پوشاک اختصاصی ندارند . پوشاک آنها کت وشلوار و کلاه ( معروف به کپی یا کلاه ترک دار و نظیر کلاه مردان گیلان ) می باشد .
پیراهن زنان ایل شاهسون از رنگ های متنوع و شاد تشکیل شده و بلند است .
تنبان شلیته ای است که زنان می پوشند و شبیه تنبان های بانوان گیلان ، بختیاری و قشقایی است . جلیقه زنان شاهسون را پارچه های دوخته شده بدون آستین تشکیل می دهد .

موسیقی سنتی

موسیقی محلی استان اردبیل در قالب موسیقی اصیل آذربایجان به عنوان یکی از انواع موسیقی غنی شرقی ، برگرفته از حقایق تاریخی و فرهنگی این خطه است . موسیقی محلی اردبیل در دو گروه موسیقی ردیفی یا مقام وموسیقی عاشیقی تقسیم می شود. در اردبیل نوازندگان زن را سازاندا و نوازندگان مرد را عاشق مطرب می نامند .

از ابزار موسیقی این استان می توان به قاوال که همان دایره آذربایجانی است . بالابان (سازی بادی که چون برای نواختن بن دو لب قرار می گیرند ( به فارسی بالبان و به آذری بالابان ) تار (از سازهای ذهی است که با زخمه نواخته می شود ) دهل ( همان ناقارای آذری‌) دف کیمیانجا (کمانچه ) و … اشاره کرد.

خواستگاری رسمی و عقد خوانی در اردبیل

پس از آنکه دختری مورد پسند قرار می گرفت اقدام به خواستگاری رسمی می شد . علامت قبول ازدواج از طرف خانواده دختر چای شیرین بود و در این روز از اقربای دختر هم عده ای بدین مجلس که به “شیرنی ایچدی” معروف بود ، دعوت می شدند . در این مجلس میزان مهریه و شرایط طرفین و تاریخ عقد مشخص می شد نامزدی رسمی وقتی صورت می گرفت که مراسم مخصوصی به نام “شال اوزوک” انجام یابد اوزوک لفظ ترکی و به معنی انگشتری است و شال به همان معنائی است که در زبان فارسی نیز مصطلح است.

عقدخوانی

بین نامزدی و عقد خوانی مدت زیادی طول نمی کشید و از کسان طرفین برای مجلس عقد دعوت می شد و این دعوت غالباً از مردان مسن و میانسال به عمل می آمد . عقد خوانی در خانه دختر به عمل می آمد ولی مخارج آنرا خانواده پسر بر عهده داشت . وقتی که صیغه عقد جاری می شد مجلس در سکوت عمیق و روحانی خاصی فرو می رفت و همه به جملات خوانندگان صیغه توجه می کردند . عروس در اتاق دیگری که او را بر روی ظرف مسینی می نشاندند و در وسط پارچه ای که در بالای سر او گرفته بودند . دو تکه قند را به هم می سائیدند چون صیغه به پایان می رسید همه مبارکباد می گفتند . آنگاه با چای و شیرینی از حضار پذیرائی می کردند .

پارچه کسدی

قبل از بردن عروس به خانه بخت جشن دیگری گرفته می شد که مختص زنها بود . مراد از این جشن آن بود که کسان طرفین دور هم بنشینند و لباسهای عروس را بریده و بدوزند . ولی در طول زمان این کار صورت تشریفاتی به خود گرفته مبدل به یک جشن رسمی برای نشان دادن لباسها و زینت آلات عروس به دیگران شده بود .
در آن مجلس ، که در خانه عروس برگزار می شد . سازنده ها یعنی خوانندگان و نوازندگان زن دعوت می شدند و با پذیرائی های گرم جشن می گرفتند و در ضمن آن لباسها و زینت آلاتی را که خانواده داماد برای عروس آورده بودند به مهمانان نشان می دادند . فردای آن روز کسانی از نزدیکان داماد به اتفاق خیاط به خانه عروس می آمدند و قسمتی از پارچه ها را بریده برای روز عروسی لباس می دوختند .

حنا گجه سی

حناگجه ، شبی بود که فردای آن عروس را به خانه داماد می بردند . این جشن هم در خانه عروس و هم درخانه داماد گرفته می شد . حنا گجه خانه عروس مخصوص دختران و زنان جوان بود اینان ، از هر دو خانواده ، از بعد از ظهر آنروز به خانه عروس دعوت می شدند و با او به حمام می رفتند و غروب برگشته در خانه عروس جشن می گرفتند و چون به دستهای عروس حنا می بستند از این رو آنرا حنا گجه یعنی شب حنا بندان می گفتند . جشن خانه داماد هم با شرکت پسران جوان برگزار می شد و دوستان و همسالان وی در آنجا گرد آمده با او به حمام می رفتند .

شب عروسی

بردن عروس به خانه داماد غالباً بعد از غروب صورت می گیرد . در زمانهای قدیم بعضی از خانواده ها عروس را با اسب بخانه داماد می بردند ولی بعد ها درشگه جانشین اسب شد و امروزه از ماشین استفاده می کنند . بعد از ظهر روزی که غروب آن عروس به خانه داماد می رفت جهزیه او را به اضافه لباسها و تحفه هائی که از روز نامزدی به بعد برای او آورده بودند ، به خانه داماد می بردند . عروس را مشاطه آرایش می داد و هنگام رفتن او به خانه داماد چادری به سرش می انداختند و زنهای مسنی از خانواده او وی را همراهی می کردند.

یکنفر” ینگه” هم همراه آنها می شد تا آداب و مراسم به حجله رفتن عروس را به وی بیاموزد و در برابر کینه توزی احتمالی از او مراقبت کند . موقع رفتن عروس پدر وی ، و در صورت نبودن او برادربزرگ یا عموی او ، دم در خانه دعای خیر می داد و خوشبختی او را آرزو می کرد . در خانه داماد معمولاً شام تهیه می شد و از مردان و زنانی از بستگان طرفین دعوت به عمل می آید . رسم براین بود که داماد سه تا سیب به پشت عروس بزند و به سر او نقل و نبات بریزد و پول نثار کند . در مدخل راهروی ساختمان مجموعه یا طشت مسین می گذاشتند تا عروس از روی آن بگذرد و مثل مس در آن خانه محکم بماند .

ترک پلو

فردای شب عروسی برای ناهار عروس غالبا مادرش “قویماق” می فرستاد و برای شام او نیز از خانه پدرش ترک پلو می آوردند . ترک غذای مخصوصی است و آن پلویی است که با زعفران و شکر و روغن مثل کته پخته می شد . پلو را نیز گاهی با دو یا سه خورش می پختند و همه آنها را با دیگ و ظرفهائی که در آنها پخته بودند ، می فرستادند. فرستادن ترک پلو هم دارای تشریفاتی بود و در خانه عروس برای شرکت در این مراسم از جمعی از نزدیکان دعوت می شد . هم چنین کسان داماد از اقربای نزدیک خود برای صرف این غذا دعوت می کردند.

اوز آشدی

عروس از ساعت ورود روی خود را از دیگران ، یعنی مردان و زنان خانواده شوهر ، می پوشانید و روز اول برای آنکه نزد مادر شوهر یا خواهران وکسان داماد چادر از سر او بردارند هریک از آنها چیزی به وی هدیه می دادند . این هدیه بسته به تمکن مالی خانوادگی فرق داشت و در خانواده های متمکن سکه طلا بود و آنرا “اوز آشدی” می گفتد یعنی رونما.

بنده تخت

چون انتظار ورود مهمان برای خانواده داماد درمدت یک هفته و ده روز اول کار مشکلی بود لذا بعدها روز سوم عروسی را با اصطلاح عوامانه بنده تخت که تحریف شده عبارت “بانو به تخت” است بدین کار اختصاص دادند و بعد از ظهر آنروز را به طور رسمی برای پذیرائی از مهمانان مشخص ساختند .

ایاغ آشدی

پس از پایان این قبیل مراسم ، عروس و داماد به قصد بازدید به خانه های منسوبان و دوستان خود می رفتند. بعد از این بازدیدها تشریفات ایاغ آشدی آغاز می شد و آن عبارت از مهمانی هائی بود که خویشان و دوستان عروس و داماد ، متناسب با درجه نزدیکی که با آنها داشتند ، به افتخار آنان ترتیب می دادند و از خانواده های طرفین نیز دعوت می نمودند .

ادبیات بومی اردبیل

زبان و گویش اردبیل

قبل از مهاجرت آریایى‏ها به ایران، زبان مردم اردبیل، زبانى بومى بوده است. پس از استقرار مادها در اردبیل، زبان اوستایى در این استان رایج میگردد. در دوره هخامنشیان زبانى فارسى وارد این استان مى‏شود البته مردم این سرزمین زبان آذرى که آمیخته‏اى از زبان مادى و بومیان اردبیل بوده تا دوره اشکانیان و سلوکیان نیز حفظ میکنند.

بعد از حمله اعراب به ایران، زبان عربى در این سرزمین گسترش مى‏یابد و زبان فارسى کم‏کم رایج می ‏شود. در دوره صفویان نیز مردم این استان به زبان آذرى تکلم میکرده‏ اند. با آمدن ترکان به ایران و استقرار آنها در اردبیل کم‏کم زبان ترکى در اردبیل رایج میگردد و از این زمان زبان ترکى در این استان ماندگار میشود و تا امروز نیز باقى مانده است.

در گذشته زبان مردم اردبیل آذرى بوده است که به مرور زمان با زبان فارسى و ترکى آمیخته شده است و هم اکنون به جز در برخى از روستاهاى خلخال، اثرى از زبان آذرى وجود ندارد. مردم اردبیل در حال حاضر به زبان ترکى تکلم مینمایند و زبان فارسى نیز در بین آنها رایج است. از این رو می‏توان آنها را ذولسانین دانست. مکاتبات مردم و برنامه تحصیلات در مدارس به زبان فارسى انجام مى‏شود و جوانان این استان با فارسى آشنایى کامل دارند.



تبلیغات متنی