مجله تفریحی استان اردبیل

اردبیل

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۸

ککلیک اوتی

  • آپدیت
  • دسته بندی : اردبیل ، سلامت نویسنده : m.eghbali تاریخ : چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۷

ککلیک اوتی

 

اویشن یا “سر پوله”Serpolet”گیاهی است داروئی از تیریه”نعناع”Labiatae”است که نام علمی آن “Thymus Serpyllum “میباشد.

ککلیک اوتی

نام فارسی این گیاه پایا”افشن”است که در غرب به ان “اذربه”و به زبان ترکی به ان”ککلیک اوتی”میگویند .اویشن دارای گلهائی به زنگ سفید و ارغوانی است که به طور ساده یا مجتمع اند.

آویشن در طب سنتی

در طب سنتی از این گیاه به عنوان ضد اسپاسم، رفع تنگی نفس و سرفه و سوع هاضمه ودرمان سیاه سرفه، برونشیت، عفونت ریه، سرماخوردگی، آنفلوآنزا و برای درمان نفخ و گرفتگی‌های عضلانی استفاده می‌شود. اسم کهلیک اوتی (کاکوتی) برای گیاه Ziziphous L است نه برای گیاه Thymus L.
همچنین آویشن خواص ضد میکروبی و ضدانگلی وضد قارچی داردو این به خاطر وجود ماده ای به نام تیمول است که اگر شما در خوردن ان زیاده روی کنید ممکن است مسموم شوید. این گیاه فصل بهار در کوههای زاگرس از جمله کوههای استان کردستان بخصوص کوههای شهرستان بیجار از جمله(کوه نسار، کوه حمزه عرب،کوه نقاره کوب و منطقه حفاظت شده بیجار) به وفور یافت می شود.

آویشن در طب نوین

استفاده امروزی و ثابت شده گیاه آویشن برای درمان آسم، سرفههای خشک مکرر، آمفیزم و برونشیت است. چای دم کرده آن را نیز برای درمان عفونت گوش میانی، نفخ و تهوع استفاده می‌کنند، عصاره آویشن حاوی ماده‌ای به نام «تیمول»است که برای بیماری آسم مفید است. حمام آویشن برای مبتلایان به دردهای عضلانی، مفصلی و روماتیسمی مفید است. ضماد آویشن برای نیش و گزیدگی حشرات موثر است .در حاملگی مصرف این گیاه ممنوع است اما در دوران شیردهی منعی ندارد.
اویشن،که به اویش شیرازی و صعتر نیز موسوم است،یکی از گیاهان مفید طبی می باشد که در نقاط  کوهستانی و خوش  اب و هوا  می روید.
در اویشن مواد چرب ،مواد رنگی،رزین،یک ماده تلخ،منگنز فراوان و ویتامین های A,B,Eوجود دارد.این گیاه دارای اسانس موسوم به “اسانس سرپوله”می باشد که یک ماده ضد عفونی کننده قوی است. از اویشن ،عرق معطری نیز تهیه میشود.
اویشن دارای خاصیت درمانی به این شرح میباشد:اختلالات دستگاه تنفسی دم کرده یا جوشانده ساقه های گلدار اویشن،درمان کننده اسم،خلط خونی ، سرفه،سیاه سرفه ،ذات الریه و سرما خوردگی می باشد.ناراحتیهای اعصاب خوردن اویشن ،صرع را درمان کرده و اضطراب و دلهره را می زداید و خستگی و ضعف مفرط را از بین برده و یک داروی ارام بخش و خواب اور می باشد و در درمان بیماری درد مفصل و سیاتیک بسیار موثر است ناراحتی های زنانه دم کرده اویشن خونریزی را کاهش می دهد و ترشحات زنانگی را قطع می نماید و قاعدگی را منظم  میکند و بعلت داشتن هورمون شیر زنان را افزایش میدهد.

ضد عفونی شست و شوی چشم،نوک پستان متورم و زخمها با محلول جوشانده اویشن ،بسیار مفید و خاصیت  ضد عفونی کننده دارد و خونریزی بینی را درمان می نماید.

بیماری های گوارشی

دم کرده اویشن ،اختلالات گوارشی را از بین برده ،معده را تقویت،سوء هاضمه را درمان و نفخ شکم را  می زداید. دفع انگل دم کرده اویشن کرمک و انگلهای دیگر را از بین می برد.
ریزش مو
مالش پوست سر یا محلول دم کرده اویشن از ریزش مو اند.

کوفتگی عضلات

حمام اویشن،کوفتگی عضلات،درد مفاصل،نقرس و ضعف عمومی بدن را التیام می بخشد و درد پیچیدگی عضلان را تسکین میدهد.

اختلالات کلیه

دم کرده اویشن ،بیماری های مثانه را درمان می نماید،اما زیاد ان،کلیه را تحریک نموده موجب بروز البومین در ادرار میگردد.

خلاصه انکه اویشن یک گیاه داروئی بسیار موثر در درمان  بیماری های گوارشی،دارای خاصیت ضد میکروبی ،ضد قارچ و ضد انگلی ،تسکین دهنده دردهای عضلانی و بیماری های عصبی و اختلالات تنفسی است.
برای مصرف این گیاه، ۱ تا ۴ گرم پودر خشک گیاه را در یک لیوان آب جوش دم کرده (به مدت ۲۰ دقیقه) بریزید. پس از صاف کردن محلول را شیرین کرده و ۳ بار در روز مصرف شود.

در التهاب حنجره و لوزهها و برای درمان آفت به صورت غرغره کردن استفاده شود. برای این منظور، یک استکان از پودر گیاه را در چهار استکان آب جوش آهسته به مدت ۲۰ دقیقه جوشانیده و پس از صاف کردن، برای شست‌وشوی دهان استفاده شود.

فراورده‌های دارویی مختلفی از این گیاه ساخته شده و به طور گسترده مورد مصرف بیماران قرار می‌گیرد. از فراورده‌هایی که به تأیید «نظارت بر امور دارو وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» رسیده‌است می‌توان«شربت هانی تیم»و «شربت توسیان»، «قطره توسیگل»، «قطره توسیوین»، «قطره تیم آرتا» و «شربت تیمکس» «شربت تیمیان»، «شربت برونکوتیدی» و «شربت برنکوباریج» را نام برد. این فراورده‌ها، همگی ضد سرفه و خلط آور هستند و ایمنی مصرف آنها در دوران شیردهی و بارداری به اثبات نرسیده‌است.

آویشن عامل تصفیه کننده خوبی بوده و در درمان بی‌خوابی و امراض جهاز هاضمه مفید است. اگر ۵ تا ۱۰ گرم اویشن را در یک لیتر آبجوش دم کرده و با کمی عسل به بیماران مبتلا به تنگی نفس و کلیه و مثانه و درد مفاصل و سیاتیک و خونریزیهای رحم و ترشحات غیر طبیعی زنان بدهید در دفع بیماری آنها موثر واقع خواهد شد.

آویشن برای جلوگیری از ریزش مو نیز موثر است. ۲۰ گرم اویشن را در یک لیتر آب جوشانده شود و هرچند روز یک بار به سر مالیده شود. ضمناً در خوردن آویشن نباید زیاده روی کرد زیرا باعث بروز البومین در ادرار می‌شود.
نکته قابل توجه اینکه،مصرف بیش از حد تجویز شده این گیاه سبب بروز اختلالاتی در قلب ،اعصاب ،دستگاه گوارش ،پوست و کلیه می گردد.

بنابراین در مصرف ان باید دقت لازم را به عمل اورد.


گیاه بومادران

  • آپدیت
  • دسته بندی : اردبیل نویسنده : m.eghbali تاریخ : سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷

گیاه بومادران

در کتب طب سنتی با نام های بومادران، بوماران نامبرده شده است. نام لاتین گیاه برگرفته از نام آشیل، قهرمان افسانه ای یونان است.

گیاه بومادران

بومادران گیاهی است از تیره ی کاسنی  چند ساله با ارتفاع ۹۰-۳۰ سانتی متر، دارای ساقه ای ساده، برگ ها پوشیده از کرک، با قطعات متعدد خطی نوکدار هستند. رنگ برگ ها سبز تیره، بدون دمبرگ و به طور کامل دراز هستند. گل آذین آن از نوع دیهیم بوده و گل های آن بیشتر سفید است. میوه آن فندقه و وزن هزار دانه آن ۱۵/۰ گرم است.

نیازهای اکولوژیکی
این گیاه بومی اروپا و آسیا است و تا ارتفاع ۲۵۰ متری رشد می کند. گیاهی است روز بلند که مناسب ترین دما برای رشد و گل دهی آن ۲۶-۱۸ درجه سانتی گراد است. بنابراین در مناطق گرم و آفتابی بهتر رشد می کند. خاک های سبک و شنی را برای کشت این گیاه مناسب است. PH مورد نیاز گیاه ۷/۶-۶ است.

گل آذین

کاشت، داشت، برداشت
کشت و تکثیر بومادران به وسیله بذر و به شکل رویشی (تقسیم بوته) انجام می گیرد.
بذرها به صورت ردیفی به فاصله ۷۰-۶۰ سانتی متر و فاصله بذرها از هم در روی ردیف ۳۰-۲۵ سانتی متر کشت است. زمان مناسب برای کاشت مستقیم اواخر تابستان – اوایل پاییز می باشد. میزان بذر مورد نیاز برای یک هکتار زمین ۶-۴ کیلوگرم در هکتار است.
ازدیاد رویشی بومادران از راه تقسیم بوته انجام می گیرد. گیاهان ۵-۴ ساله را در فصل پاییز خارج کرده و سپس هر گیاهی را به ۴-۲ بوته تقسیم و در زمین مورد نظر کشت می کنند.
رشد اولیه بومادران بسیار کند است. از این رو مبارزه مکانیکی و شیمیایی با علف های هرز لازم است.
دوره آبیاری این گیاه: ۱۰-۵ روز بسته به اقلیم مورد نظر دارد.

در سال دوم برداشت قبل از تشکیل بذر و تغییر رنگ گلبرگ ها صورت گیرد. هنگام جمع آوری گل ها باید آن ها را به همراه دمگل به طول ۴-۳ سانتی متر برداشت کرد.
دوران گلدهی اواخر فروردین تا اواخر خرداد ماه است. اندام مورد استفاده: پیکررویشی ( گل ها، ساقه ها و برگ ها ی جوان ) است. عملکرد ۴-۲ تن درهکتار اندام هوایی خشک است.

فرآوری
بومادران گیاهی است که از گل های آن اسانس روغنی فرار به رنگ آبی روشن استخراج می گردد. در هر ۱۰۰ گرم از گلهای آن ۱۰۰- ۱۲۰  میلی گرم ماده آزولن وجود دارد. مقدار اسانس گیاه بومادران به روش تقطیر با آب و بخار ، ۵-۳ کیلوگرم در هکتار برآورد شده است.

بومادران

خواص و کاربرد
گل تازه بومادران که سرشار از مواد شیمیایی است، برای درمان حساسیت های همراه با آبریزش، مانند تب یونجه استفاده می شود. عصاره روغنی بومادران به رنگ آبی تیره، دارای اثر ضد التهاب است و به صورت پماد در درمان سرماخوردگی روی سینه مالیده می شود.

عوارض جانبی

بومادران جزو گیاهان با حداقل عوارض جانبی است و در دوز مصرفی سر شاخه‌های گلدار به صورت دم کرده، عوارض جانبی آن نادر است ولی با این حال عوارض زیر را به آن نسبت داده‌اند: خواب آلودگی، سداسیون، تهوع، استفراغ، بی اشتهایی، حساسیت به نور (مصرف دراز مدت)، درماتیت تماسی (به احتمال قوی در اثر گوایانولید پراکسیدها از جمله آلفا- پروکسی آشی فولید)


آشنایی با هنر چینی بند زنی بخش دوم

  • جدید
  • دسته بندی : اردبیل نویسنده : m.eghbali تاریخ : سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷

آشنایی با هنر چینی بند زنی

 

هنر چینی بند زنی  از هنرهای سنتی فراموش شده اردبیل است که در بخش دوم به ادامه معرفی این شغل می پردازیم.

آشنایی با هنر چینی بند زنی

ابزار و وسایل کار چینی بند زنی

ابزار که در چینی بند زنی مورد استفاده قرار می گیرد، بسیار ساده و ابتدایی است ولی بااین حال مراحل این عمل نهایت مهارت و استادی ودقت استادکار را می طلبد.

۱- کمان

این وسیله به عنوان اصلی ترین ابزار، در دسترس چینی بندزن قرار گرفته و از قسمت های زیر تشکیل شده است:

قیف برنجی

وسیله ای قیفی شکل از جنس برنج (شبیه مدادهای امروزی) که در قسمت انتهایی آن، الماس جاسازی می شود.

الماس

الماس های ریز به اندازه یک دانه کریستال شکر، از مغازه های جواهر فروشی تهیه می شد و در قسمت انتهایی نوک قیف برنجی جاسازی می شد. این الماس ها تا زمانی که گم نمی شد قابل استفاده بودند و مشکل شکستن نداشتند  ولی مشکل زمانی پیش می آمد که این الماس در مقابله با چینی های سخت تر و یا شیشه از جای خود در می رفته در داخل مغازه در بین تلی از خاک گم می شد. در این موقع برای پیدا کردن الماس گم شده، تمام مغازه را جارو کرده و خاک جمع شده را در تشت آبی می ریختند، به این ترتیب الماس درخشنده درمیان انبوه خاک خود را ظاهر می کرد.

الماس در آن دوران هم از قیمت نسبتاً بالایی برخوردار بودهاست و هر قطعه کوچک آن حدود سه یا سه ونیم تو مان خریداری می شده است.

تکه چوب ناازک از جنس درخت بید

تکه چوب به طول تقریبی ۳۰ سانتیمتر و قطر تقریبی یک سانتیمتر از جنس بید تهیه می شد؛ چون چوب درخت بید حالت فنری دارد برای این منظور بهتر عمل می کند.

نخ لحاف دوزی

تکه چوب درخت بید به وسیله نخ لحاف دوزی به قسمت قیفی شکل متصل می شود

۲- مفتول

مفتولهای آهنی و نرم به ضخامت حدود ۱ تا ۵/۱ میلی متر مورد استفاده قرار می گیرد. این مفتول ها ابتدا به صورت فولادی و سخت هستند که بعد از سوختن نرم می شود.

مفتول ها را روی سندان با چکش می کوبند تا مسطح و برای کوک با  بندزدن آماده شود و سپس به قطعات یک تا یک ونیم سانتی تقسیم می شوند.

۳- سندان

سندانی به نام گولاخلی(این واژه معادل گوش دار فارسی می باشد) که از سندان های حرفه مسگری است، در کارگاه بند زنی مورد استفاده دارد و برای دو منظور استفاده می شود.

۱- کوبیدن مفتول در روی آن به وسیله چکش

۲- درست کردن قسمت هایی از قوری شکسته به ویژه دهانه آبریز قوری از حنس برنج

۴- چکش معمولی کوچک

از چکش هم برای دو منظور استفاده می شود

۱- کوبیدن و پهن کردن مفتول بر روی سندان

۲- کوبیدن بند یا کوک در قسمت بند خورده.

۵- چسب ها و خمیرهای بندزنی

الف- چسب های حیوانی مانند: سریشم معمولی، سریشم ماهی، چسب پوست خرگوش، چسب سفیده تخم مرغ با آهک، چسب آلبومین خون، گلوتن و کازئین.

ب- چسب های گیاهی مانند: سریش، شواز، کتیرا، صمغ عربی، گلوتن و نشاسته، عصاره ریوند از ریشه گیاه ریواس.

معرف ترین و پرمصرف ترین چسب در چینی بند زنی چسب حیوانی شامل “سفیده تخم مرغ با مقداری آهک” بوده که به زامیشگه می باشد. زامشگه واژه روسی است و در فرهنگ لغت دکترمعین با عنوان زاماسکه، زامبوسکه و زاموسقه آمده است و ذکر شده که این ماده در نگهداری شیشه های عمارت و الصاق آنها به پنجره به کار می رود


گیاه شیرین بیان

  • آپدیت
  • دسته بندی : اردبیل نویسنده : m.eghbali تاریخ : دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۷

گیاه شیرین بیان

شیرین بیان گیاهی است چندساله و از خانواده ی بقولات Fabaceae که ارتفاع آن گاها به ۱ تا ۲ متر می رسد. برگ های آن به فرم شانه ای مرکب فرد می باشند که برگچه های آن دارای حالت چسبناکی هستند.

گیاه شیرین بیان

گل های شیرین بیان به رنگ های آبی یا آبی متمایل به ارغوانی و گاها زرد دیده می شوند. میوه ی این گیاه از نوع نیام است که معمولا هر میوه دارای ۳ تا ۶ عدد دانه ی لوبیایی شکل می باشد. ریشه ها و ریزوم های این گیاه دارای پوستی قهوه ای رنگ هستند که پس از جدا کردن این پوسته ی خارجی به سایر قسمت های ریشه می رسیم که به رنگ زرد دیده می شوند و دارای طعم شیرینی  می باشند.

پراکنش و نیازهای اکولوژیکی
شیرین بیان در اکثر مناطق جهان بخصوص میان دو عرض جغرافیایی ۳۰ و ۴۵ درجه در نیمکره شمالی زمین  می روید. این گیاه در کشورمان نیز پراکنش بسیار وسیعی دارد و در استان هایی چون خراسان (شمالی و رضوی)، آذربایجان شرقی و غربی،اردبیل، زنجان، گلستان، کردستان، فارس، اصفهان، تهران و … مشاهده می شود. شیرین بیان بطور کلی گیاهی نورپسند است که در طول رویش به هوای گرم و رطوبت متوسط نیاز دارد.

کاشت، داشت و برداشت
تکثیر رویشی (تقسیم ریزوم و ریشه) روش تجاری تکثیر شیرین بیان می باشد اما این گیاه را بوسیله ی بذر نیز می توان تکثیر نمود که در اینجا به تکثیر رویشی این گیاه می پردازیم. در فصل پائیز (آبان ماه) ریزوم گیاهان ۳ تا ۴ ساله را پس از خروج از خاک به قطعات ۱۵ تا ۲۵ سانتی متری تقسیم می کنند. این قطعات را در ردیف هایی با فاصله ی ۶۰ تا ۸۰ سانتی متر و با فاصله ی۳۰ تا ۴۰ سانتی متر از یکدیگر کشت می نمایند. پس از کاشت بایست به سرعت آبیاری صورت بگیرد. شیرین بیان یکی از گیاهان دارویی است که بیشتر بصورت بهره برداری از طبیعت به بازار مصرف می رسد و کمتر مورد کشت و کار قرار می گیرد و جالب است که بدانیم ریشه ی این گیاه بصورت خشک شده یا عصاره، یکی از مهمترین اقلام صادراتی کشورمان در بخش گیاهان دارویی است و در بسیاری از کشورهای اروپایی نظیر انگلیس، آلمان، بلژیک، فرانسه و … مورد کشت وسیع قرار می گیرد.
برداشت ریشه های این گیاه در فصل پائیز سال سوم یا چهارم صورت می گیرد. این عمل در سطوح کوچک با استفاده از بیل و در سطوح وسیع توسط ماشین های مخصوص انجام می شود.قسمت مورد استفاده ی این ریشه های این گیاه هستند که دارای ترکیبات مختلفی می باشند. مهمترین ترکیب موجود در ریشه های این گیاه اسید گلیسریزیک است که ۵۰ بار از شکر شیرین تر می باشد و مقدار آن با توجه به شرایط محیطی و واریته ی گیاه بین ۵ تا ۲۰ درصد می باشد.

خواص درمانی و کاربرد
مهمترین خواص درمانی ریشه های این گیاه عبارتند از: ملین،خلط آور، مدر، درمان کننده ی زخم معده و اثنی عشر، موثر در درمان بیماری های دستگاه تنفس مانند برونشیت و التهاب نای و … . در داروسازی از عصاره ی ریشه ها برای شیرین کردن طعم داروها بصورت گسترده استفاده می شود.
احتیاطات مصرف: مصرف بی رویه ی ریشه های این گیاه بدلیل تحریک غدد فوق کلیوی و ترشح بیش از اندازه ی هورمون آلدسترون ممنوع اعلام گردیده است. این حالت سبب عوارضی چون اختلال در فعالیت های متابولیسمی، بالا رفتن فشار خون  و … می گردد. مصرف این گیاه در دوران بارداری و شیردهی منع شده است.
نحوه ی مصرف: ۱ تا ۴ گرم از پودر ریشه ها را بصورت دمکرده و یا جوشانده به تعداد سه مرتبه در طول روز استفاده می کنیم.


آشنایی با هنر چینی بند زنی بخش اول

آشنایی با هنر چینی بند زنی

هنر چینی بند زنی  از هنرهای سنتی فراموش شده اردبیل است که در بخش دوم به ادامه معرفی این شغل می پردازیم.

آشنایی با هنر چینی بند زنی

روش کلی بندزنی به این ترتیب است که دو قطعه جدا شده چینی شکسته کنار هم قرار داده می شود استاد کار روی زمین می نشیند و یک پای خود را رروی پای دیگر می اندازد و به کمک انگشتان  پا و کف پا قطعه شکسته را کنار هم نگه    می دارد و اجازه نمی دهد تا این قطعات از جای اصلی تکان بخورد.

شیوه و روش کار چینی بند زنی

روش کلی بندزنی به این ترتیب است که دو قطعه جدا شده چینی شکسته کنار هم قرار داده می شود استاد کار روی زمین می نشیند و یک پای خود را رروی پای دیگر می اندازد و به کمک انگشتان  پا و کف پا قطعه شکسته را کنار هم نگه    می دارد و اجازه نمی دهد تا این قطعات از جای اصلی تکان بخورد. در این هنگام به کمک ابزار مخصوص (که قبلا توضیح داده شده) در دو طرف محل شکستگی سوراخی ایجاد می کند، سپس مفقول آماده جهت این کار را در یک سمت وارد سوراخ می کند سپس سمت دیگر مفتول را به شکل “ب” وارونه درست شده وارد سوراخ دیگر میکند. این عمل تقریباً مشابه کاری است که با ابزار میخکوبی یا میخ زنی نجاری انجام می شود و در واقع فرم دستی آن می باشد.

بعد از اتمام این عمل، ماده‌ای به نام زامیشگه (که از ترکیب آهک و سفیده تخم مرغ درست می کنند) را به محل کوک یا بند می مالند تا بند را درجای خود ثابت و محکم کند، برخلاف تصور از این ماده جهت چسباندن دو قسمت جدا شده استفاده  نمی شود و مورد مصرف دیگر آن این است که در محل بند، مفتول را در داخل سوراخ‌ها محکم می کنند تا اگر احتمالاً قسمتی از سوراخ‌های ایجاد شده پر نشده‌اند پر شود.

با این کار بندها و یا مفتول‌ها به هنگام شستشو جا به جا نمی شوند. بسیاری از ظروف مانند بشقاب، نعلبکی و کاسه از پشت بندزده می شوند و تعداد بند ایجاد شده، بسته به بزرگی و کوچکی ظروف و همچنین نوع شکستگی آنها دارد و قطر آنها به ظرافت چینی یا شیشه متغیر و متفاوت می شود.

مثلاً برای نعلبکی که دو تیکه شده، سه بند در نظر گرفته می شود و برای بشقاب پیش دستی چهار بند، برای کاسه شش الی هفت بند و برای قوری نصف  شده هشت بند لازم است که دو تا در زیر قوری و سه تا در یک سمت و سه تا در سمت دیگر ایجاد می شود. در حدود سالهای ۱۳۲۰ هر عدد کوک با بند یک قران هزینه داشته، بنابراین ارزش شئ شکسته در مقابل تعداد بندها و دستمزد آن سنجیده می شده و اگر از لحاظ اقتصادی به صرفه مشتری می بود این کار انجام می شد و گرنه ظرف یا شئ چینی باید دور انداخته و یا به صاحبش عودت داده می شد.

در موارد نادری که قسمتی از چینی شکسته گم می شد، از قطعات چینی های شکسته موجود، تکه‌ای را انتخاب می کردند و به اندازه قطعه گم شده اطراف آن را به وسیله انبردستی ، به آرامی و آهستگی می چیدند تا نهایتاً به اندازه مورد نظر در بیاید، اگر این قطعه گم شده کوچک بود، بعد از اتمام کار دو طرف قسمت خالی مانده را با زامیشگه پر می کردند و این خمیر پس از خشک شده جای قطعه گم شده را پر می کرد.

در میان تمام ظروف چینی تعمیر قوری روش خاصی دارد که آنرا (بند کش) و در اصلاح ترکی (قورشاخ) می گویند، در زیر به توضیح این روش می پردازیم

بند کشی و بند زنی قوری چینی

در صورت شکستن هر قسمت از قوری، ابتدا قطعات به وسیله خمیر تهیه شده از آهک و سفیده تخم مرغ در کنار هم  بطور موقت چسبانده می شود و در مواقعی که لازم باشد بند زنی هم انجام میگیرد، ولی روش اصلی در این میان بندکشی می باشد، به این ترتیب که مفتولی را بریده در قسمت فوقانی روی بدنه قوری می نشانند که یک سر این مفتول آزاد است و سر دیگر به صورت حلقه‌ای است به منظور اندازه زدن، انتهای آزاد انرا از داخل حلقه رد میکنند و اضافه آنرا چیده و به هم بند می کنند.

به همین ترتیب یک حلقه مفتولی هم برای قسمت تحتانی قوری در نظر می گیرند. سپس نوارهای فلزی، از جنس برنج و به پهنای نیم الی یک سانتی متر بریده می شود. هر چه پهنای این نوارها کم باشد بهتر است و باعث میشود قطعات سفت تر در کنار هم قرار بگیرد و هم قوری زیبایی و نقش خود را حفظ کند.

نوارهای برنجی را یکی، یکی در مفتول بالایی قوری بند کرده، سر آنرا به طرف بدنه قوری خم و بند می کنند، سپس نوارهای را محکم به پایین کشیده و بعد از رد کردن از حلقه پایینی، انتهای نوار برنجی را به طرف بیرون خم کرده و سفت می کنند.معمولا در هر سمت قوری چهاربند کشیده می شود

اطراف مفتول‌ها و نوارهای برنجی را با زامیشگه پر می کنند و کار پایان می باید، ولی چنانچه قطعه جدا شده دسته قوری باشد بعد از بندکشی به روش ذکر شده، سه نوار برنجی دیگر لازم است که یکی از این نوارها از قسمت بیرونی دسته از بالا به پایین کشیده می شود و دو نوار دیگر یکی از قسمت داخلی فوقانی دسته  و از روی دسته به طرفین کشیده می شود

به این ترتیب با سفت شدن و محکم  کردن بندها قطعات کنار هم قرار میگیرد و قوری دوباره قابل استفاده می شود.

در صورت شکستن آبریز یا دهانه قوری باز روش بالایی انجام می شود ولی در صورتی که لبه‌ی آبریز شکسته باشد در فرم قطعه شکسته شده، قطعه‌ای را از ورق برنج درست کرده و به دهانه آن وصل می کنند.


سرتیپ خلبان شهید غفور جدی‏

  • جدید
  • دسته بندی : اردبیل نویسنده : m.eghbali تاریخ : یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷

سرتیپ خلبان شهید غفور جدی‏

سرتیپ خلبان شهید غفور جدی‏

غفور جدی اردبیلی سومین فرزند از یک خانواده هشت نفره بود که در سال ۱۳۲۴ در خانواده ای سرشناس در شهر اردبیل چشم به جهان گشود.

 

سرتیپ خلبان شهید غفور جدی‏

. عفور پس از قبولی در آزمون ورودی، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی ارتش راه پیدا می کند. پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز در اواخر سال ۱۳۴۸ برای طی دوره تکمیلی به ایالات متحده فرستاده شده، هوشمندی، جسارت و دلاوری  خاصی از خود به نمایش می گذارد. پس از پایان امتحانات که اعطای وینگ خلبانی به جدی را در پی داشت، از طرف نماینده نیروی هوایی ایالات متحده تماسی با خانواده شهید برقرار می شود مبنی بر اینکه آمریکایی ها برای جذب ستوان دوم خلبان غفور جدی رضایت نیروی هوایی ایران را جلب کرده و فقط رضایت خانواده وی باقی می ماند. پدر شهید که هم اکنون به رحمت خدا رفته فقط در یک جمله به نماینده آمریکایی ها می گوید: من فرزندم را برای میهنم پرورش داده ام!

بدین ترتیب جدی در سال ۱۳۵۰ به کشور بازگشته و طبق امریه ستاد فرماندهی نیروی هوایی به پایگاه هفتم شکاری شیراز منتقل می شود. وی با آغاز دوره خدمت، در هیچ برهه ای تدبیر و شجاعت را کنار نگذاشت تا اینکه در روز ۲۳ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۲ عملاً در بوته آزمایش قرار گرفت. عقربه ها ساعت ۲ بعد از ظهر را نشان می داد که ستوان یکم خلبان غفور جدی به عنوان فرمانده هواپیمای فانتوم در کابین جلو پس از بازرسی هواپیما، خزش به ابتدای باند و اجازه از برج مراقبت در گرمای شیراز به آسمان بال می گشاید. بلافاصله پس از برخاست و جمع شدن ارابه های فرود، جنگنده لرزش های خفیفی حول محور عرضی از خود بروز می دهد. جدی در ابتدا تصور می کند که این لرزش به خاطر گردابه های بجای مانده از پرواز جنگنده های جلویی است اما پس از خارج کردن موتور ها از حالت پس سوز، مشکل نه تنها مرتفع نمی شود بلکه شدت می یابد. به مدت چند ثانیه بعد، چراغهای متعدد هشدار دهنده از کار افتادن سامانه های هواپیما به طور متوالی روشن و خاموش می شوند به طوری که وی در تشخیص اینکه کدام سامانه دچار نقص شده، کدامیک مشکلش برطرف گردیده و کدامیک اصلاً مشکلی ندارد کاملاً سردرگم می شود. بلافاصله هواپیما نوسان های پردامنه ای از خود به نمایش می گذارد و ناگهان با زاویه شدیدی شروع به اوجگیری می کند. تلاش جدی در دادن دسته فرامین جنگنده به جلو و در آوردن آن از حالت اوجگیری که لحظه به لحظه خطر واماندگی را در پی داشت بی نتیجه می ماند. ناگهان جنگنده در آسمان وامانده و جدی با هماهنگی خلبان کابین عقب، اهرم خروج اضطراری وی را فعال می کند و کمک خلبان در ادامه به سلامت با چتر به زمین فرود می آید. در این لحظه غفور مصمم تر از قبل دوباره تلاش خود را برای کنترل دسته فرامین را آغاز کرده و خوشبختانه کنترل جنگنده سرکش را به دست می آورد. در راه بازگشت به فرودگاه، جنگنده دوباره همان رفتار را نشان می دهد اما این بار نیز مقهور اجرای دستورالعمل های پروازی صحیح از طرف جدی می شود. بدین گونه ستوان یکم خلبان غفور جدی با سالم به زمین نگه نشاندن پرنده ای به ارزش  میلیون ها دلار، به دریافت یک درجه ترفیع مفتخر می شود. وی در مراسم تشویق و تقدیر در بیان این دلاوری خود می گوید: عامل موفقیتم را یاد خدا، حفظ خونسردی و اجرای دقیق دستورالعمل های پروازی می دانم. جدی در ادامه برای انجام وظیفه به پایگاه سوم شکاری همدان منتقل و سپس در شهریور ۱۳۵۵ برای طی دوره امنیت پرواز از آذر مرداد ۵۵ تا مرداد ۵۶ دوباره به ایالات متحده سفر می کند. پس از مراجعت، به پایگاه ششم شکاری بوشهر باز می گردد. این پایگاه آخرین پایگاه خدمتی شهید خلبان جدی بود. با شروع جنگ تحمیلی در حالی که سمت فرماندهی بازرسی و امنیت پرواز پایگاه را به عهده داشت فعالانه وارد صحنه نبرد حق علیه باطل می شود.

ندیس شهید سرلشگر خلبان غفور جدی در اردبیل

غفور جدی تعصب خاصی نسبت به خانواده خود داشت. با شروع ماموریت های جنگی در آغاز هر عملیات تلفنی، از خانواده خود حلالیت می طلبید.

در کتاب ثبت پروازی وی قبل از جنگ پرواز با بزرگانی چون شهید بزرگوار سرهنگ جواد فکوری (بعنوان فرمانده گردان ۷۱ شکاری، کابین جلو) امیر سرتیپ دوم فرج الله براتپور (در آن زمان سروان، هم کابین عقب و هم کابین جلو)، شهید سرتیپ خلبان علیرضا یاسینی (در آن زمان ستوان دوم) و بسیاری دیگر به چشم می خورد. در اردیبهشت سال ۵۲ با توجه به شجاعتی که جدی از خود نشان داد و توصیفش رفت، از طرف نیروی هوایی ۳ ماه مرخصی تفریحی ایالات متحده به وی داده می شود. غفور در این سفر سیاحتی از تفریح منصرف شده و گواهینامه خلبانی بویینگ ۷۴۷ را نیز دریافت می کند. با شروع جنگ، بعضی از خائنین به زعم خود قصد تشویق غفور به ترک ایران را داشتند که وی در پاسخ به آنها این چنین گفت: این همه هزینه در زمان صلح  برای تفریح ما خرج نشده، ما برای چنین روزهایی تربیت شده ایم.

در نیمه ها آبان ماه ۱۳۵۹ تقریباً یک ماه و نیم از آغاز جنگ گذشته بود و مادر شهید جدی ماه ها بود که فرزند خود را ندیده بود. از طرفی حجم عملیات های محوله به پایگاه بوشهر به حدی بود که غفور صلاح نمی دید همرزمان خود را برای مدت طولانی تنها بگذارد. بنابراین قرار شد که مادرش به تهران بیاید و غفور نیز به وی بپیوندد. برگه مرخصی برای روز ۱۷ آبان صادر شده بود و غفور از شب قبل وسایل سفر خود را مهیا نموده بود. طبق برنامه قرار بود ۲ نوبت عملیات جنگی با حضور جدی انجام گردد و سپس به مرخصی برود. دو نوبت پرواز با موفقیت انجام شد و خلبان غفور جدی از کمک خود سروان خلبان خلج به قصد ترک پایگاه خداحافظی کرد. به محض اینکه آنها از هم جدا شدند دوباره ماموریتی به غفور ابلاغ گردید که شهید جدی بلافاصله به خلج می گوید: آماده شو برویم! آیا او می دانست که این ماموریتی بی بازگشت است و بال های آهنین جنگنده به بال هایی تبدیل خواهند شد و وی را تا عرش الهی همراهی خواهند کرد؟!  گویی به او الهام شده بود طوری که در آخرین درخواست حلالیت همه را ناخودآگاه آماده شهادت خود کرده بود. وی حتی در اقدامی که  تا آن زمان بی سابقه بود ساعت و گردنبند الله خود را به سرباز خود تقدیم می کند. آری غفور دیگر باز نمی گردد!

حصر آبادان در حال تکمیل بود و سیل تسلیحات سنگین ارتش عراق از محور بصره در حال ورود به مرز ایران. سومین پرواز عملیاتی سرهنگ ۲ خلبان غفور جدی و سروان خلبان خلج بمباران کاروان توپ های توپخانه سنگین دشمن در اطراف بصره بود. فانتوم با قدرت آسمان را شکافته و خود به مثابه بمب هایش به قلب دشمن هجوم می برد. ماموریت به خوبی انجام می شود و ضربه مهلکی به کاروان مزبور وارد می آید. غفور گردشی کرده و راه وطن را در پیش می گیرد. در همین لحظه ناگهان موشک زمین به هوای خصم زبون صدمات عمده ای را به پیکر مرکب آهنین وی وارد می آورد. اما غفور جدی خلبانی نبود که بگذارد حتی لاشه عقابش به دست کرکس بیفتد. آتش لحظه به لحظه زبانه های بلندتری به خود می گرفت. هر دو خلبان با توجه به از بین رفتن مقدار زیادی از سطوح کنترل دم و همچنین نداشتن فشار هیدرولیک، با تمام قدرت سعی داشتند جنگنده را در حالت پروازی نگهدارند. با تلاش و همت ستودنی هر دو خلبان، جنگنده F-4 به نخستین نقطه نشانه زمینی سرزمین های تحت کنترل نیرو های خودی که همان رودخانه بهمن شیر بود می رسد. گرمای سوزان شعله ها اینک کابین عقب را کاملاً آماج ضربات خود قرار داده بود و ماندن در هواپیما دیگر به صلاح نبود. در لحظه ای که هر دو خلبان تصمیم به خروج اضطراری از جنگنده می گیرند، ارتفاع پرواز بسیار پایین بود و تلاش جدی هم برای اوج گیری به جایی نمی رسید. به ناچار دو خلبان دستگیره خروج اضطراری روی صندلی را کشیده و به بیرون پرتاب می شوند. با توجه به اینکه خلبان خلج زودتر اقدام به خروج اضطراری می کند، در ارتفاع بالاتری از جنگنده خارج می شود و به سلامت به زمین می رسد اما راکت های صندلی شهید سرهنگ ۲ خلبان غفور جدی در ارتفاع پایین تری فعال می شود و متاسفانه نه چتر فرصت گرفتن سرعت عمودی سقوط جدی را پیدا می کند و نه صندلی مجال جدا شدن از خلبان را می یابد. در نتیجه غفور با سرعت بالایی به زمین برخورد می کند.

پیکر پاک شهید جدی به تهران و از آنجا به وسیله یک فروند هواپیمای C-130 به پایگاه دوم شکاری منتقل می شود. مردم شهید پرور و انقلابی اردبیل با شنیدن خبر شهادت غفور جدی با پای پیاده عازم تبریز می شوند و تقریباً نیمی از جاده ۱۵۰ کیلومتری آن را می پیمایند تا اینکه جنازه شهید به وسیله آمبولانس به غسالخانه اردبیل انتقال می یابد. امام جمعه اردبیل با اینکه از نظر شرعی نیازی به غسل شهید نیست، خود شخصاً این کار را انجام می دهد و بر پیکر پاک شهید نماز می گذارد.

برادر شهید که قبل از غسل، پیکر غفور را دیده بود برایمان گفت: با توجه به شدت ضربه وارده که شکستگی دنده ها، پارگی اعضای داخلی بدن و خونریزی داخلی را در پی داشت، تنها لخته خونی از دهانش جاری شده و مقداری خون مردگی در پهلویش به چشم می خورد. پیکر کاملاً سالم بود و تبسمی بر روی لبانش داشت. گویی اگر به اسم صدایش می کردی از خواب بیدار می شد!

تشییع جنازه بسیار با شکوهی که مقارن شد با ایام عزاداری حسینی با حضور ملت انقلابی اردبیل برای شهید برگزار گردید و به مدت یک هفته در شهر عزای عمومی اعلام شد و از آن تاریخ آغاز حرکت دسته های عزاداری شهر از مقابل منزل پدر شهید به رسمی ماندگار بدل گردید. پدر شهید هنگام شهادت غفور گفت: امانتی بود دست ما که خداوند آن را پس گرفت.

شهید سرهنگ ۲ خلبان غفور جدی علاقه خاصی به پرواز بر پهنه نیلگون خلیج فارس داشت و در زمان شهادت، در طی ۴۵ روز ۸۰ پرواز جنگی را در کارنامه پروازی خود ثبت کرده بود.

پس از شهادت از طرف ستاد فرماندهی نیروی هوایی و شخص شهید بزرگوار سرهنگ خلبان جواد فکوری برای بزرگداشت مقام شامخ شهید از خانواده وی به آن مرکز دعوتی به عمل می آید. در آن ملاقات شهید فکوری به عنوان فرمانده سابق گردان ۷۱ شکاری (گردان پروازی شهید غفور جدی) گریست و گفت: من خاطرات خوبی با شهید جدی داشتم.

در ادامه، حضرت امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب و شهید بزرگوار سرتیپ ستاد ولی الله فلاحی، جانشین وقت ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران به خط خود و طی لوح های جداگانه ای شهادت غفور را به خانواده اش تسلیت گفتند.

غفور جدی عاشق حضرت ابوالفضل و از محبان پر شور اهل بیت بود.


بــادام از هر داروئــی بهتر

  • آپدیت
  • دسته بندی : اردبیل نویسنده : m.eghbali تاریخ : یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷

بــادام از هر داروئــی بهتر

بــادام از هر داروئــی بهتر

میوه درخت بادام بصورت شفت می باشد که قشر خارجی آن سبز رنگ و پوشیده از کرک است که دربادام شیرین داخل آن بادام با پوست سخت وجود دارد .

بــادام از هر داروئــی بهتر

در ابتدای تشکیل میوه پوشش خارجی سبز رنگ و گوشت در است که پوشیده از کرک است و هنوز بردستی رشد نکرده که آنرا چغاله بادام Amandon می نامند که دارای خواص مخصوص می باشد . پس از رسیدن بادام بتدریج پوشش خارجی سبز رنگ خشک شده و پوست آن نیز سفت و سخت می شود و مغز بادام در داخل آن رشد کرده و آماده استفاده می شود .مغز بادام بیضی شکل و مسطح بوده که یکطرف آن نوک تیز است . مغز بادام در داخل پوسته نارک قهوه ای رنگی می باشد که می توان آنرا بکمک آب گرم از آن جدا کرد که مغز بادام سفیدرنگ در داخل آن است .مغز بادام شیرین و طعم ملایم و خوشمزه ای درد و بسهولت از بادام تلخ تشخیص داده می شود .از کلیه قسمت های درخت بادام شیرین مانند شکوفه ، برگ و میوه آن استفاده طبی می شود .

ترکیبات شیمیایی :

بادام شیرین دارای ۵۰ تا ۵۵ درصد و بادام تلخ دارای ۴۰ تا ۴۵ درصد روغن می باشد . بادام همچنین دارای ۲۵ درصد مواد سفیده ای و دیاستازی بنام امولسین (Emulsine) ، قند ، صمغ ، موسیلاژ و مواد معدنی می باشد بادام تلخ دارای ماده مخصوصی ( ۱ تا ۳ درصد ) بنام آمیگدالین (Amygdlin ) می باشد که از اثر آب بر روی این ماده اسید سیانیدریک و آلدئید بنزوئیک (Aldehyde benzoic) و گلوکز حاصل می شود .اسانس بادام تلخ (آلدئید بنزوئیک ) در عطر سازی بکار می رود و همچنین از آن رنگ سبزی بنام مالاشیت Malachite درست می کنند .اسانس بادام تلخ بدلیل اینکه دارای اسید سیانیدریک است کمی تلخ می باشد .مقدر اسید سیانیدریک در بادام تلخ ۰/۰۰۰۰۲۵ درصد است .

در صد گرم مغز بادام شیرین خشک شده مواد زیر یافت میشود :

آب ۴/۷ گرم
نرژی ۵۹۸ کالری
پروتئین ۱۸/۶ گرم
روغن های اشباع نشده ۵۴/۲ گرم
نشاسته ۱۹/۵ گرم
کلسیم ۳۲۰ میلی گرم
فسفر ۵۰۰ میلی گرم
آهن ۴/۷ میلی گرم
پتاسیم ۷۷۰ میلی گرم
ویتامین ب ۱ ۰/۲۵ میلی گرم
ویتامین ب ۲ ۰/۹ میلی گرم
ویتامین ب ۳ ۳/۵ میلی گرم
خواص داروئی بادام شیرین :

بادام شیرین از نظر طب قدیم ایران کمی گرم و تر است .

بادام ملین بوده و روغن بادام ضد یبوست است مخصوصا از روغن بادام می توان رفع یبوست برای بچه ها استفاده کرد .
بادام سینه را نرم می کند .
شیر بادام برای رفع سرفه ، ناراحتی حنجره و تنگی نفس مفید بوده و خلط آور است .
بادام برای درمان زخم روده ها و مثانه و اسهال مفید است .
بادام بو داده مقوی معده بوده و قابض است .
بادام تقویت کننده نیروی جنسی است و تولید اسپرم را زیاد می کند .
بادام را آسیاب کرده و با عسل مخلوط کنید برای درد کبد و سرفه مفید است .
چغاله بادام لثه و ریشه دندان را تقویت می کند .
چغاله بادام برای خشکی دهان مفید است .
شکوفه بادام را دم کنید و بعنوان مسهل برای اطفال استفاده کنید .
دم کرده پوست قهوه ای رنگ مغز بادام بهترین دارو برای تسکین درد و التهاب مجاری تنفسی است .(مقدار مصرف ۵ گرم در ۱۰۰ گرم آب ).
جوشانده برگ درخت بادام برای نارسائی کبد و کیسه صفرا مفید است .
روغن بادام خواب آور است و بیخوابی را از بین می برد .
برای صاف کردن سینه و نرم شدن روده ها و از بین بردن سرفه خشک باید روغن بادام را با شکر و کتیرا مخلوط کرده و بخورید .
روغن بادام را با آب گرم مخلو ط کنید داروی خوبی برای رفع اسهال و دل پیچه بچه ها خواهد بود . ضمنا این مخلوط سنگ مثانه را خارج کرده و ادرار کردن را آسان می کند .
برای درمان نقرس و رفع خمیدگی پیران ، مهره های پشت را با روغن بادام چرب کنید .
برگ تازه درخت بادام مسهل و ضد کرم است .
برگ خشک شده درخت بادام قابض بوده و اسهال را از بین می برد.
روغن بادام شیرین بدلیل خاصیت نرم کنندگی و ضد التهاب در کرم ها و پمادها بکار می رود.
برای رفع بیماریهای سینه ، روغن بادام شیرین را با هموزن آن عسل و یک زرده تخم مرغ مخلوط کنید که بصورت خمیر یکنواختی داراید سپس به آن جوشانده گل ختمی اضافه کرده و یک قاشق چایخوری از انرا بفاصله هر سه ساعت بخورید .
برای رفع خارش پوست بچه هائیکه که سرخک و مخملک دارند روغن بادام را در تمام سطوح بدن آنها بمالید خارش را تسکین می دهد .
مالیدن روغن بادام بر روی پوست التهاب را رفع کرده و سوختگی را درمان می کند.
روغن بادام اگزما را رفع می کند .

خواص داروئی بادام تلخ :

چون بادام تلخ دارای اسید سیانیدریک است در مصرف آن باید نهایت دقت را بعمل آورد .مغز بادام تلخ ازنظر طب قدیم ایران خیلی گرم و خشک است.

بادام تلخ را آسیاب کرده و با سرکه مخلوط کنید ضماد خوبی برای سر درد می باشد همچنین مالیدن آن بر دور چشم برای تقویت بینایی مفید است .
خوردن بادام تلخ برای تنگی نفس ، سرفه و ورم ریه مفید است .
بادام تلخ رابا عسل بخورید کبد و طحال را تمیز می کند .
برای رفع درد کلیه ها بادام تلخ را با نشاسته و نعناع بخورید .
بادام تلخ را با عسل برای قولنج مفید است .
برای از بین بردن سنگ کلیه و ناراحتی های کلیه ، بادام تلخ را با شیره انگور مخلوط کرده و بخورید .
اگر عادت ماهیانه خانم ها عقب می افتد بهترین طرز درمان آن قرار دادن شیاف بادام تلخ در مهبل است .
برای ازبین بردن لکه های صورت ، بادام تلخ را پودر کنید و با سرکه مخلوط کرده و ضمادی از آن درست کنید و روی پوست بمالید .
ضماد بادام تلخ برای درمان زخم های کهنه خارش و مخملک بکار میرود .
ضماد ریشه درخت بادام تلخ برای درمان انواع دردها مفید است .
ضماد ریشه درخت بادام برای پاک کردن طحال ، کلیه و دفع کرم روده بکار می رود .
دم کرده ریشه درخت بادام تلخ برای پاک کردن طحال ، و دفع کرم روده بکار می رود .
روغن بادام تلخ خاصیت مسهلی درد .
روغن بادام تلخ برای تنگی نفس ، درد کلیه و خارج کردن سنگ مثانه مفید است .
برای رفع زنگ زدن و صدا در گوش یک قطره از روغن بادام تلخ را در گوش بریزید .
مالیدن روغن بادام تلخ روی صورت ، لکه ها و چین و چروک را از بین می برد .
روغن بادام تلخ ترک دست و پا را که از سرما ایجاد شده از بین می برد .
آنهایی که مبتلا به اگزما هستند اگر از بادام تلخ خمیری درست کنند و از آن بجای صابون برای شستن نقاطی که مبتلا به اگزما است استفاده کنند بزودی بهبود می یابند .
خمیر بادام تلخ برای رفع بوی بد پا و زیر بغل مفید است .
روغن بادام تلخ برای درمان سیاه سرفه مفید است .

طرز استفاده:

برای بدست آوردن روغن بادام ، مغز بادام را پس از تمیز کردن و خشک کردن خرد می کنند و بصورت خمیر در می آورند و سپس آنرا تحت فشار قرار داده و روغن آن را استخراج می کنند . این روغن را فشار اول می نامند .تفاله بادام را که از فشار اول باقیمانده تحت اثر حرارت و مواد شیمیایی قرار داده و روفن فشار دوم را بدست می آورند .

بدلیل اینکه روغن بادام گران است معمولا تقلب کرده و آنرا با روغن های دیگر مانند روغن مغز هسته زردآلو و هلو مخلوط کرده و بام روغن بادام می فروشند .همانطور که گفته د اگر روغن بادام تلخ یا مغز زردآلو و یا هلو تحت اثر آّب قرار گیرند اسید سیانیدریک و آلدئید بنزوئیک تولید می شود که سمی است بنابراین برای گرفتن روغن از این هسته ها نباید از آب استفاده کرد .

اسانس بادام تلخ : این اسانس مایعی زلال و بیرنگ است که در اثر کهنه شدن برنگ زرد کمرنگ در می آید . بوی آن قوی ، طعمش سوزاننده و تلخ و بسیار سمی است . اسانس بادام تلخ بسهولت با اکسیژن هوا ترکیب و اکسید می شود . بنابراین باید همیشه محتوی آن کاملا پر و در بسته بوده و در جای تاریک و سرد نگاهدری شود .

شکوفه و گل بادام : گل و شکوفه درخت بادام دارای بوی مطبوعی و طعم تلخ می باشد .

پوست میوه بادام : بصورت جوشانده مصرف می شود . طرز تهیه آن به این صورت است که ۵۰ گرم پوست بادام شیرین را در یک لیتر آب ریخته و مدت چند دقیقه آنرا می جوشانند سپس آنرا صاف کرده و مصرف می کنند .

برگ درخت بادام: برای تهیه جوشانده برگ درخت بادام ۵۰ گرم برگ درخت را در یک لیتر آب می جوشانند و سپس صاف می کنند .

مغز بادام : معمولا بصورت خشک شده و خام و یا بوداده مصرف می شود .شیر بادام : شیر بادام را از مغز بادام بو نداده و خام تهیه می کنند . برای تهیه آن ۵۰ گرم مغز بادام را کاملا آسیاب کرده که بصورت پودر در آید . سپس مقدار ۵۰ گرم شکر یا قند به آن اضافه کرده و با یک لیتر آب مخلوط می کنند مایعی مانند شی بدست می آید .نوع دیگر شیر بادام برای کودکان شیر خوار و اطفال بسیار مفید است و می تواند جانشین شیر مدر و یا مکمل آن باشد بدین ترتیب بدست می آید که مقدار ۵۰ گرم بادام را بمدت چند دقیقه در آب گرم قرار می دهند تا پوست آن کنده شود سپس آنرا آسیاب کرده و بصورت پودر در می آیند و مقدار کمی آب را بان اضافه می کنند و بهم می زنند تا بشکل خمیر در آید سپس خمیر حاصل را با یک لیتر آب مخلوط و بهم می زنند و سپس مقدار ۵۰ گرم عسل بآن اضافه می کنند تا کاملا حل شود .

این مایع را از پارچه ململ می گذرانند تا مایعی مانند شیر از آن باقی بماند.البته اگر اشخاص بالغ بخواهند از شیر بادام استفاده کنند احتیاجی به صاف کردن آن نخواهد بود .طریقه دیگری که آسان تر است بدین صورت می باشد که مقدار ۵۰ گرم بادام پوست کنده یک لیتر آب و ۵۰ گرم عسل یا شکر را در داخل مخلوط کن برقی بریزید و تا مایعی مانند شیر بدست آید .

مضرات :

بادام از نظر اینکه دارای مواد مغذی بسیاری است بنابراین غذای بسیار خوبی است ولی چون سنگین و ثقیل الهضم می باشد نباید در خوردن آن افراط کرد و مقدار آن نباید در روز بیش از ده دانه باشد . بادام همچنین برای معده های ضعیف و سرد خوب نیست و اشخاصی که معده ضعیف دارند بهتر است بادام را با شکر بخورد.


شهرستان گرمی

شهرستان گرمی

برخی آن را از واژه گرامنه به معنی چند عشیره که دارای چراگاه مشترک می‌باشند وبه رئیس آنان گئرامنی می‌گفتند، میدانند. تعداد دیگری اعتقاد دارند این شهر در زمان بابک خرمدین بذ یا بذین داشته‌است ومحل آنرا بین محله قلعه باشی و روستای اله درق میدانند وقلعه دئیو قالاسی را قلعه بذ می دانند.(نیاز به منبع معتبر دارد) برخی ازمورخان معتقدند این خطه از قدیم محل زندگی چند زنتو از پارتها بوده و واژه گرمی در گویش پارتها یک واژه مقدس بوده ووجود گورهای خمره‌ای را دلیل می‌آورند.

شهرستان گرمی

مورخان ومحققان دیگری معتقدند این واژه از واژه‌های سومری بوده واز دوقسمت ((گر)) و ((می)) تشکیل شده‌است گئر به معنی آبادی وجای مشخص ویا خانه و می به معنی قوانین آسمانی پس گرمی یعنی خانه قوانین ودستورات آسمانی. نامیدن شهر بخاطر قبیله چم که از یمن به این خطه کوچیده‌اند ودر بین اهالی شهر به حسنلو مشهور هستند ریشه در تعصبات قومی داشته وخالی از واقعیت می‌باشد چراکه این قبیله ۲۰۰الی۳۰۰سال است که به این شهر کوچ کرده‌اند وپیران آن خودرا متعلق به سرزمین یمن وبعضی هایشان متعلق به اطراف بصره می‌دانستند
این شهرستان در شمال استان با جمعیت ۱۰۴۰۶۴ نفری در حدود ۱۱۰ کیلومتری شهرستان اردبیل واقع شده ویک شهرستان مرزی با جمعیت جمهوری آذربایجان بوده وبا شهرستان مشگین شهر ،پارس آباد وبیله سوار همسایه است .منطقه «گرمی» از کهن ترین مناطق دشت مغان است و آثار تاریخی به دست آمده از آن نشان گر قدمت بالای این شهرستان است. گرمی یکی از شهرستان های مجاوردشت مغان است که از لحاظ شرایط طبیعی یک منطقه کشاورزی و دام پروری است. صنایع دستی این شهرستان را گلیم بافی و قالی بافی تشکیل می دهند. گر چه صنایع متوسط و بزرگ دراین منطقه دارای اهمیت چندانی نیست ولی از نظر صنایع دستی، تولیدات این منطقه قابل اهمیت است. نوعی ورنی یا گلیم ریز فرش نما در روستای اینجلو تولید می شود که در نوع خود منحصر به فرد بوده و یکی از اصلی ترین تولیدات سنتی گرمی محسوب می شود. شالبافی در اجارود و روستاهای تابعه آن رواج زیادی دارد و هنرمندان این رشته، کالاهای بسیار مرغوبی به بازار مصرف عرضه می دارند. از دیگر صنایع دستی گرمی می توان خورجینو پلاس و شال گردن و بافتن دوزی را نام برد. مردم این شهرستان به زبان ترکی صحبت می کنند و مسلمان و شیعه مذهب هستند .
طبیعت در شهرستان گرمی
شهرستان گرمی بین دو رشته کوه کم ارتفاع واقع شدهاست که ارتباط شمال شهرستان مغان را با سایر شهرها و بخش های هم جوار مانند اردبیل و مشگین ‌شهر برقرار می کند. در شمال و باختر گرمی ارتفاعات خروسلو که مربوط به دوره میوسن هستند از باختر به خاور کشیده شده و در خاور آن ارتفاعات موران باارتفاع ۱۲۰۰ متر واقع شده است. برخی از ارتفاعات شهرستان گرمی عبارت اند از: اروانه داغی، پوگه گونی داغ، دَمروف، سلمان لوداغ، قبله داغی، قزل داغ، قزل گایا داغ، قوش قیه‌ سی، مارالی داغ و ییشیخ چخماق داغ

تاریخچه
قدمت تاریخی این شهرستان چند صد سال هم تخمین زده می‌شود. آثار و اشیاء تاریخی ارزشمند مربوط به دورهٔ ایران باستان که از منطقهٔ گرمی کشف شده در موزهٔ کاشان نگهداری می‌شود. تپه باستانی (آغامعلی تپه سی) [نیازمند منبع] سند معتبری از پیشینه تاریخی این شهربوده که در ۹ کیلومتری شهر و در نزدیکی روستای (شوکورلو) واقع است. همچنین اولین پارچه در تپه همت که دراصل به رنگ قرمزبوده ودارای زمینه شطرنجی با نشان صلیب شکسته یا همان گردونه خورشید یا گردونه مهر می‌باشد بافته شده در ایران درتپه همت روستای سالالا (در مکاتبات دولتی سلاله) از توابع شهرستان گرمی کشف شده که هم اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود. یافته‌های باستان شناسی نشان می‌دهد که دشت مغان از دوران نوسنگی مسکون بوده‌است. ا نشانه‌هایی از سکونت این دوران در تراس دوم دشت مغان مشاهده گردیده‌است. اما نشانه‌های خیلی واضح و معتبر از سکونت گاههای دوران عصر مفرغ قدیم که به فرهنگ کورا _ ارس معروف است؛ از محوطه‌هایی چون نادر تپه سی آصلاندوز، خان تپه سی، کول تپه سی و یاریم تپه [بیله سوار] مشاهده شده‌است. در دوران عصر آهن که بلا فاصله بعد از عصر مفرغ شروع می‌گردد و در حدود ۳۸۰۰ سال پیش آغاز می‌شود؛ دشت مغان به عنوان حلقه ارتباطی بین مناطق تالش، دشت اردبیل، دشت مغان جمهوری آذربایجان و شرق دریای خزر و استپ‌های بین رود کورا و ارس در شمال غرب جمهوری آذربایجان و جنوب گرجستان بوده‌است. در مطالعات عصر آهن جنوب دریای خزر به خصوص گیلان و تالش تاثیرات استقرارهای همزمان دشت مغان را به وضوح می‌توان مشاهده نمود. در دوران بعد یعنی هزاره اول قبل از میلاد دشت مغان مرکز سکونت اقوامهای گوناگونی مثل کادوسیها، آماردها، آلبانها، بلغارها، هونها، اورارتوها و مادها بوده‌است. در واقع بدلیل موقعیت جغرافیایی دشت مغان و ارتباط سهل الوصول آن با قفقاز اقوام ساکن در دشت مغان با اقوام مستقر در قفقاز جنوبی تقریباً یکسان بوده‌است. به طوریکه اقوام ساکن در دشت مغان همواره از یک نوع حکومت مستقلی برخوردار بوده‌اند. در دوران بعد از مادها و همزمان با دوران هخامنشیان این منطقه بین اقوام مختلف قفقازی دست به دست می شده‌است. تا اینکه در دوران اشکانی دشت مغان به عنوان یکی از مراکز تمدنی این قوم در آمد. در این دوران دشت مغان به دلیل نزدیکی به منطقه مورد مناقشه دولتهای اشکانی و روم یعنی آسیای صغیر و ارمنستان، بعنوان یکی از مناطق پشتیبانی از خطوط مقدم نبرد مورد توجه قرار گرفت. اگر نگاه واقع گرانه‌ای به اطراف روستای الی درق بیندازیم دره‌ای وجود دارد که به جین دره سی مشهور است با نگاه دقیق به اطراف این دره می‌توان ورودی قلعه را بعد از سالیان دراز بخوبی مشاهده کرد در قسمت جنوب شرقی آن ودر محوطه باغی که درآن قسمت هست گورستانی وجود دارد که به گبروش مشهور بود وگورهای تاریخی وقدیمی بخوبی قابل مشاهده می‌باشد. در هنگام گردش در جین دره سی می‌توان بقایای اشکال و بناهای تاریخی را دید واگر بررسی کارشناسانه صورت پذیرد می‌تواند سبب کشف واقعیاتی گرددو بیان نماید که این محل قبلاً چه نام داشته و محل اسکان چه افرادی بوده است.
در این زمان بود که جمعیت ساکن در دشت مغان سیر صعودی پیدا کرد و وجود قبور خمره‌ای شکل و نیز قبور نوع قدیمی تر دوران اولیه اشکانی یعنی تخته سنگهای بزرگ و قبور صندوقی شکل موید این مطلب هستند. در منطقه موران تجمع این نوع قبور و استقرارهای روی تپه‌های کوچک طبیعی که در بین مردم منطقه به اصطلاح ” دوه بوینی ” یعنی گردن شتر شهرت دارد؛ نشانگر افزایش جمعیت نسبت به دوره‌های قبل دارد. کثرت استقرارهای دوران اشکانی بسیاری از محققین و پژوهشگران و حتی مردم منطقه را به پذیرش در دوران ساسانی دشت مغان حد فاصل قلمرو ساسانی و دولتهای قفقاز بوده‌است. در این دوران شمال دشت مغان یعنی محدوده‌های فعلی شهرستان پارسآباد و تراس اول دشت بیشتر مورد توجه واقع می‌شود. در این دوران با ایجاد شبکه آبیاری وسیع قسمتهای اعظم تراس اول دشت مغان زیر کشت می‌رود. یافته‌های اخیر باستان شناسی کانالهای عظیم انتقال آب رود ارس را به قسمتهای داخلی تر دشت تقریباً همین محدوده فعلی کانالهای آبیاری، تایید می‌کند. در دوران اسلامی دشت مغان سالهای اولیه خلافت عباسی بطور مستقل به حیات خود ادامه می‌دهد. در این دوران بابک با ایجاد قلاع نظامی در دشت مغان، مشگین شهر، منطقه قره داغ سالها در مقابل حکومت خلافت عباسی مقاومت می‌کند. تا اینکه با خیانت تنی چند از نیروهای تحت امرش مغلوب حومت عباسی می‌شود.
در جنگهای سال ۹۲۰ ه -ق معتصم عباسی که بر اثر شکست‌های پی در پی سپاهان بغداد و کشتار عظیم بابک ناراحت بود. جاسوسانی به بلاد بابک فرستاد (نقاطی که در آنجا بابک بر ضدخلفای عباسی قیام کرده بود) تا اطلاعات راجع به وضع جغرافیایی و راههای آن نواحی و شیوه جنگ بابک و قشون وی را به دست آوردند. یکی از محلهای تاریخی این شهرستان که محل تاخت و تاز واقع شده دهستان برزند (روستای قلعه برزند) می‌باشد که در سال ۲۲۰ ه -ق حیدربن کاووس ملقب به افشین از طرف معتصم عباسی مامور دفع غائله بابک عازم آذربایجان شد وی محل برزند را قرارگاه خود ساخت و به ساختن استحکامات بین برزند و اردبیل پرداخت و راههای تحت نفوذ را ساخت از دیگر مناطق تاریخی و قدیمی وجود اوجاق -اوجاق برزند در روستای قلعه برزند معروف به محمدبن حنیفه، اوجاق آلازار و اوجاق دریامان در روستای دریامان می‌باشد. همچنین از روستاهای قدیمی شهرستان سلالا، شکرلو، شیخلار، زنگیر، پرمهر، کلانسورا، قلعه برزند، اوجاق آلازار.. شاه تپی سی زیوه (معروف به چای زیوه) داش زیوه، یل سوئی (بواسطه قلعه تاریخی) انی – دریامان – دیزج و صدها روستا و محوطه‌های منطقه انگوت و موران می‌باشد
جاذبه‌های گردشگری
شهرستان گرمی آب وهوایی مطبوع و خنک در تابستان و زمستانهایی نه چندان سرد دارد. وجود کوه‌های سر سبز، چشمه ساران متعدد، روستای قره یتاق، دریاجه سد گیلارلو، منطقه جنگلی اینی و آلای له، رودخانه‌های دره رود ،آزادلو، بالهارود، جیین چایی، روستاهای تنگ، تولون، خان‌کندی، قوزلو (مغان)، داش دیبی، بیک باغی، افجه، موران، آوسوران «av,soran» (مکاتبات دولتی افسوران)، سالالا (سلاله)،الگو:اله دره و سایر روستاهای منطقه قره آغاج از جاذبه‌های دیدنی آن می‌باشد. از محلات قدیمی این شهر می‌توان محله موجره، قالاباشی، یوخاری باش (صاحب الزمان) چشمه باشی را نام برد. همچنین در روستاهای اطراف چندین زیارت گاه وجود دارد که در محل به آن اوجاق می گویند مثل اوجاق روستای آلازار که معروف است متعلق به‌امامزاده محمدبن حنفیه می‌باشد. اوجاق روستای قلعه برزند که متعلق به‌امامزاده محمدبن هاشم است و اوجاق میروو که به نواده پیرزید تعلق دارد.
دریاچه سد گیلارلو ازدیگرنقاط گردشگری می‌باشد. از دیگر جاذبه های گردشگری میتوان شکار گاه های متنوعی را نام برد که شکار انواع کپک(گوزل کهلیک، چیل و اوور کهلیک)و انواع پرندگان آبزی (انواع اردک و غاز )را نام برد. همچنین پرندگان شکاری نادری در شهرستان زندگی میکند که حیاط وحش جالبی را تشکیل داده اند. شکار چهار پایان به دلیل بی رویه بودن در معرض انقراض قرار گرفته است همچنین در کوه های خروزلو چندین بار گربه وحشی دیده شده است
تقسیمات کشوری[ویرایش]بخش مرکزی شهرستان گرمی
دهستان اجارود غربی: شامل روستاهای تولون، خان کندی، لسکه درق، عزیزلو، سلیمانلو، مشهدلو، بنه، جین کندی دریامان، دیزج، بیلداشی، مغوان یا موغان، تکانلو، اونبیربیگلو، بشیرلوی علیا، چونزه علیا، رحیملو، شوربلاغ، گیلارلو، مجیدلو، شهرک ولیعصر، ارمارمشهدلو، انگورد، اولی کندی، بشیرلوی سفلی، تازه کندلنگان، تکدام، تولیر، غفارکندی، چونزه سفلی، چونگنش، قره قوچ /حجت اباد، داش بلاغ، لله بلاغی، امیر کندی، لنگان
دهستان اجارود مرکزی: شامل روستاهای: اوجاق الازار،سینه‌سر، امراهلو، ایلخچی سفلی، حسن کندی، خانبلاغی، زنگیر، اژدرلو، القناب، ایلخچی علیا، حمزه خانلو، قهرامانلو، ماه پری
دهستان انی: شامل روستاهای: اینی علیا، اینی وسطی، اینی سفلی، ایزماراسفلی، ایزمارا علیا، قنبرلو، ایلخچی علیا، الیله، بیرق، جی جال، شاوون، قوزلو.
دهستان اجارود شمالی (به مرکزیت روستای شکرآب) شامل روستاهای: ارانچی، انگورتلار/اژدرلو، چونه خانلو، سیدکندی، شکراب، شکرلوی سفلی، فرضی کندی، هاچاکندتازه، قاطریوران سفلی، قاطریوران علیا، بابی کندی، بهرام اباد، بیک باغی، حواس کندی، خامسلوه، ساری نصیرلو، شکرلوی علیا، شوردرق انی، صغیرلر، قزل گونی، کچلر، کله سرسفلی، کله سرعلیا، مشهدلو، نجفقلی قشلاقی، نقاره
شهرها: گرمی
بخش انگوت انگوت (Üngüt)
دهستان انگوت شرقی
دهستان انگوت غربی
شامل روستاهای قره آغاج سفلی -قره آغاج علیا-زیوه-قره خان بگلو-آقامحمدبیگلو-اللهیارلو-گوده کهریز-قوزدی-قوری دره-سیدلر-لکره آباد-قلیج خانلو-
دهستان پائین برزند شامل روستاهای: ارزنق، اسمعلی کندی، تکبلاغ شرفه، توسانلو، دامداباجا، شرفه، شاهماربیگلو، قاسم کندی، نصراله بیگلو، نوراله بیگلو، ابراهیم کندی، آقداش علیا، آقداش سفلی، تکدام، داشبلاغ، حاج احمدکندی، حسین خانلو، درگاهلو، دمیرچی دره سی علیا وسفلی، طاووس دره سی، علی محمدلو، ماراللوی کلبلو، میکائیل دره سی،
شهرها: تازه‌کند انگوت
بخش موران (Moran)
دهستان اجارود شرقی
دهستان آزادلو (آزادلی)


عشایر استان اردبیل

عشایر استان اردبیل

عشایر ایران که معیشت و آداب و رسوم خاص خود را دارند در ایران یکی از جذاب ترین شیوه های زندگی اجتماعی به شمار می آیند.

عشایر استان اردبیل

استان اردبیل از ایل ها و عشایر متعددی برخوردار است که مهم ترین و منسجم ترین آن ها ایل های شاهسون و ارسباران هستند که درمناطق گوناگون استان پراکنده شده اند. ایل شاهسون ازمهم ترین و معروف ترین ایل های استان های اردبیل و آذربایجان شرقی به شمار می رود که دارای پیشینه تاریخی زیادی بوده و از ویژگی های خاص اجتماعی- فرهنگی برخوردار است. اعضای این ایل دام دار هستند و از مراتع سرسبز کوه های خطه اردبیل استفاده می کنند. عشایر ارسباران نیز در نواحی کوهستانی به سر می برند و قلمرو عمده آن ها بخش باختری دشت مغان است. عشایر خلخال در نواحی کوهستانی و جنگلی شهرستان خلخال زندگی می کنند.
درباره وجه تسمیه نام و پیشینه تاریخی ایل شاهسون؛ بایستی گفت: هنگامی که سرزمین ایران دچار هرج و مرج و آشوب بود و هرکدام از امرای تیموری و آق قویونلو و دیگر حکام محلی گوشه ای از این سرزمین را محل حکومت خود کرده بودند، اسماعیل میرزا که بعدها به شاه اسماعیل معروف شد، توانست با سرکوب آق قویونلوها (که یکی از قبایل با نفوذ حاکم برایران بودند) در سال ۹۰۷ هجری قمری، بنیان حکومتی خود را به مدت دو و نیم قرن استوار سازد. افرادی که شاه اسماعیل را در این جنگ ها یاری می کردند، در تاریخ به نام قزلباش ها شهرت یافتند و شامل ۳۲ قبیله مختلف بودند که شاه اسماعیل آن ها را در زمره نجبا در آورد و به ایشان عمامه خاصی داد که ۱۲ ترک داشت و میان آن کلاه سرخی مانند فینه می گذاشتند و به همین لحاظ به قزلباش ها معروف شدند.
در سال های ۹۹۱ تا ۹۹۴ هجری قمری سلطان محمد خدابنده به منظور جلب حمایت علیه ازبکان و عثمانی ها تصمیم گرفت افراد غیر نظامی را با رضایت خود به خدمت نظام درآورد که این عمل او به شاه سون (یعنی دوست داران شاه شدن) معروف شد. درسال ۹۹۸ هجری قمری افراد قزلباش علیه نماینده شاه؛ سر به شورش برداشتند که از این رو شاه اسماعیل نسبت به قدرت آنان بدبین شد و گروه دیگری با نام شاهسون را برای درهم شکستن قدرت آن ها بسیج کرد.
بنابراین شاهسون ها (دوست داران شاه) به گروهی اطلاق می شدند که از سوی شاه عباس تشکیل یافته بود تا جای قبایل ترک را که از سلسله صفوی پشتیبانی کرده بودند، بگیرند.

عشایر

عشایر

شاهسون ها از آداب و رسوم سنتی و قوی برخوردارند، هرچند که از گذشته های دور از حوادث و خطرات دور نمانده و تحولات زمان برآن ها بی تاثیر نبوده است. بر اساس قرارداد ترکم

ن چای که طی آن قسمتی از مرزهای شمالی ایران به روس ها واگذارشد و به این ترتیب قسمت بزرگی از منطقه قشلاقی شاهسون ها از بین رفت.
منطقه تابستانی (ییلاقی) شاهسون ها را ارتفاعات اهر، مشگین شهر و اطراف آن تشکیل می دهد و منطقه قشلاقی آن ها را بخش های خاوری جلگه کم عمق مغان (که در حدود ۱۵۰ کیلومتر از منطقه سردسیر فاصله دارد و نزدیک رود ارس است) تشکیل داده است. منطقه ییلاق و قشلاق طایفه های شاهسون کاملا مشخص است. هنگام کوچ ابتدا از قیشلاخ (گویش محلی قشلاق) یا منطقه زمستانی به یازلاخ یا منطقه بهاره و سپس به ییلاخ (گویش محلی ییلاق) منطقه تابستانی می روند. در مراجعت پیش از استقرار در قشلاق، در محلی پاییزه که همان اردوگاه های پیرامون قشلاق هستند، توقف می کنند. جایگاه تابستانی شاهسون ها؛ شامل ۴ تا ۵ آلاچیق است که در حد فاصل ۱۰۰ متری درچراگاه برپا می شود.
قدمت تاریخی شاهسون ها سبب شده آداب و رسوم و شیوه های معیشت آن ها برای افراد عادی جذاب و دیدنی باشد، چنان که بازدید از زندگی عشایر شاهسون یکی از پرطرف دارترین برنامه های گردشگری ناحیه آذربایجان شرقی و اردبیل به شمار می آید. ایل شاهسون از طایفه، تیره، کویک و هر کویک از چند اوبه و اوبه ها از تعدادی خانواده تشکیل شده است. در راس هر طایفه؛ ایل بیگی از سوی دولت مرکزی برای حفظ نظم و وصول مالی

ات انتخاب می شد ولی اداره طایفه برعهده بیگ بوده که از طرف ایل بیگی گمارده می شد.
ایل شاهسون در استان های اردبیل و آذربایجان شرقی زندگی می کنند و برخی از آن ها در طی سالیان گذشته یک جا نشین شده اند. شاهسون ها از سجایای اخلاقی خوبی برخوردار هستند و در تیراندازی و شکار و میهن پرستی شهرت دارند. آن ها به زبان آذری صحبت می کنند و شیعه مذهب هستند. برپایی جشن ها و آیین های اسلامی و ایرانی از مهم ترین آداب و رسوم آن ها به شمار می آید که به شکل های خاصی و با رعایت اصول ایل انجام می شود و برای گردشگران بسیار جذاب، دیدنی و شنیدنی است.
شاهسون ها جشن های خود را درمیدان برگزار می کنند و در عید های مذهبی از جمله عید قربان و عید فطر پس از نماز عید به دید و بازدید یک دیگر می روند. مراسم ها و آداب ازدواج در میان این ایل از اهمیت زیادی برخوردار است. وقتی پسری خواهان دختری است دو نفر از ریش سفیدان ایل را به چادر پدر دختر می فرستد و آن ها در صورت توافق عهد و پیمان می بندند و خیلی به آن اهمیت می دهند. پس از خواستگاری؛ خانواده داماد برای عروس هدایایی از قبیل: روسری، گردن بند، آینه، پارچه و شیرینی می برند. چند روزمانده به تاریخ عروسی از مهمانان دعوت به شرکت در مراسم می شود. مهمانان هدایایی به همراه می آورند و به محض نزدیک شدن مهمانان؛ داماد و همراهان وی به اتفاق نوازندگان سازهای

محلی به استقبال آن ها می روند. مهمانان شام را در چادر خانواده داماد می خورند و مبلغی به آشپز و آبدارچی هدیه می کنند. این مراسم چند روز ادامه دارد و در روز آخر مهمانان به خانه عروس رفته و عروس را همراه خود به چادر داماد می آورند. زمانی که عروس قصد خروج از منزل پدر را دارد، یکی از افراد خانواده او کمربند زیبای طلایی به کمر او می بندد، سپس عروس با آینه و جهیزیه خود به سمت خانه داماد حرکت می کند. هنگامی که عروس به چادر داماد نزدیک شد، داماد سیب سرخ یا دسته گلی به طرف او پرتاب می کند که دراین موقع سوارکاران هر یک به نوبه خود به نمایش های محلی می پردازند.
لباس های محلی ایل شاهسون یکی از مهم ترین جاذبه های فرهنگی این ایل به شمار می آیند. مردان ایل شاهسون پوشاک اختصاصی ندارند، کت و شلوار و کلاه آنان معروف به کپیkepi یا کلاه ترک داری که نظیر کلاه مردان گیلان است؛ تشکیل دهنده ی پوشاک مردان شاهسونی است.
لباس بانوان ایل شاهسون هریک یاد آور گوشه ای از پوشش مردم سایر مناطق ایران زمین است. روسری بانوان را چارقد گلداری تشکیل می دهد که با یک کلاغی بسته می شود. پیراهن زنان ایل شاهسون از رنگ های متنوع و شاد تشکیل شده و بلند است. تنبان؛ شلیته ای است که می پوشند و شبیه تنبان های بانوان گیلان، بختیاری و قشقایی است. جلیقه زنان شاهسون را پارچه های دوخته شده بدون آستین تشکیل می دهد که روی آن ها سکه های طلا و نقره دوخته شده است و تعداد سکه ها نشان دهنده میزان ثروت خانواده است.

شاهسون ها در چادرهای نیم کره ای شکلی زندگی می کنند که آن ها را آلاچیق و برخی را کومه می نامند. کومه معمولا از آلاچیق کوچک تر است و از جنس خشن بافته می شود ولی آلاچیق با ظرافت و مهارت بافته می شود و دوام آن ها از کومه بیش تر است. فضای داخلی کومه ها به طور معمول ۵ متر است. آلاچیق اصلی عموما از نمد سفید و با ظرافت است این نمدها با طرح های رنگی در جلو و طرفین تزییین یافته و سر درب ورودی ها منگوله هایی آویزان است.
نمدهای این چادر به علت باران و گرد و خاک و دود داخل به تدریج قهوه ای و سرانجام سیاه می شوند. چاتماcatma نیز نوع دیگری از چادرهای عشایر شاهسون است که در توقف گاه های موقت برپا می شود.
شاهسون ها یکی از بزرگ ترین دام داران و کشاورزان ناحیه آذربایجان شرقی و اردبیل هستند. زندگی آن ها تا حدود زیادی به دام وابسته است و وجود فرآورده های دامی سبب شده است که صنایع دستی در میان این ایل اهمیت زیادی داشته باشد. انواع گلیم، جاجیم، خورجین و جل اسب ازمهم ترین صنایع دستی عشایر شاهسون به شمار می آید. مهم ترین بافته شاهسون ها گلیم های سوزن دوزی و ظریف معروف به سوماک است که درزبان محلی آن را ورنی بافی می گویند. ورنی بافی مهم ترین و زیباترین صنایع دستی این ایل است که طرح های پیچیده آن را با دستگا

ه های عمودی یا افقی به صورت تکه های دراز و باریک به طول ۳ متر می بافند و سطح آن ها را با نقش های پیچیده، سوزن دوزی می کنند. معمول ترین و معروف ترین طرح این گلیم ها کشتی نوح نام دارد که به شکل سوزن دوزی با طرح کشتی است و در وسط آن درخت و اطراف آن پرندگان و جانوران دیده می شوند.
مفرش نوعی صنایع دستی روستایی و عشایری است که در منازل روستایی برای نگه داری رخت خواب و لوازم خواب از آن استفاده می شود و در کوچ ایلات و عشایر نیز مفرش

وسیله بسیار مناسبی برای حمل وسایل مختلف به شمار می‌آید. مفرش به شکل مکعب مستطیل است و در اندازه‌های مختلف به هم دوخته می ‌شود و نقش و نگارهای زیبا و دل‌انگیزی دارد.
جل اسب های ایل شاهسون هم از لحاظ سبک خاص تصویر حیوانات و پرندگان و هم از لحاظ رنگ پردازی، از بهترین رو اسبی های ایران به شمار می روند. خورجین برای حمل اشیا و وسایل دستی مورد استفاده قرار می ‌گیرد و با نقوش خاص و زیبایی بافته می شود. علاوه بر خورجین، برخی دیگر از لوازم مورد نیاز عشایر مانند بزک شتر و نوار مخصوص چادر به همین شیوه بافته می شود.
کوچ نشینان ارسباران در منطقه زیبای ارسباران در ناحیه کوهستانی و جلگه ای به سر می برند و قلمرو عمده آن ها در بخش باختری دشت مغان در پیرامون شهرستان اهر است. نام این ایل از منطقه سکونت آن ها بین سرزمین ارسباران و قره داغ گرفته شده است. سابقه تاریخی این ایل نیز شباهت زیادی به تاریخ شاهسون ها دارد. منطقه تابستانی ییلاقی ایل ارسباران را کوه های اطراف ارسباران و سبلان تشکیل می دهد. منطقه زمستانی (قشلاقی) ایل ارسباران را نیز جنوب دشت مغان و اطراف رود قره سو و کنار رود ارس در منطقه خدا آفرین تشکیل می دهد. کوچ نشینان ارسباران همانند شاهسون ها از طایفه، تیره، کویک، اوبه و خانواده تشکیل شده است. جشن ها و آیین های این ایل شباهت بسیار زیادی به مراسم ها و آیین های ایل شاهسون دارد.
به طور کلی شیوه معیشت، لباس ها، موسیقی، جشن ها و آداب و رسوم خاص عشایر اردبیل و آذربایجان شرقی سبب شده بازدید از زندگی عشایر شاهسون و ارسباران در آذربایجان شرقی یکی از مهم ترین و جذاب ترین برنامه های گردشگران این خطه به شمار آید.


در مورد سبلان بیشتر بدانیم

در مورد سبلان بیشتر بدانیم

کوهستان سبلان موهبت های طبیعی

سبلان  نام کوهی است مرتفع در شمال غرب کشور ایران و در استان اردبیل. سبلان سومین قله بلند ایران و یک کوه آتشفشانی غیر فعال است.

در مورد سبلان بیشتر بدانیم

ارتفاع قله این کوه ۴۸۱۱ متر است و در بالای قله آن دریاچه کوچکی قرار دارد. سبلان به خاطر آبگرم‌های طبیعی دامنه کوه، طبیعت تابستانی زیبا و پیست اسکی معروف الوارس مورد توجه گردشگران می‌باشد.

کوهنوردی
دریاچه بالای قله سبلان، تیم کوهنوردی از ایران و صربستان

صعود به قله سبلان از جبهه اصلی (شمالی) ساده بوده و کوهنوردان معمولی به راحتی صعود تابستانه را در چند ساعت (صبح تا ظهر) انجام می‌دهند. جبهه جنوبی سخت ترین راه صعود به این قله می‌باشد که از سنگهای بزرگ تشکیل شده‌است. پیست اسکی الوارس که یکی از مجهزترین پیستهای اسکی ایران است در این مسیر قرار دارد.

سبلان کوه مقدس

«سبلان» درآذربایجان سر به فلک کشیده و مقدس‌ترین کوه ایران است. گفته می‌شود که مزار یکی از پیامبران در قله سبلان قرار دارد و بنا بر باورهای مردم، این مزار، مزار زردشت است. متون کهن فارسی هم به رابطه سبلان و زردشت اشاره دارند و آن جا را مکان نیایش و عبادت زردشت می‌دانند.

ذکریای قزوینی می‌نویسد: «زردشت از شیز (شهری در کنار دریاچه چیچست ارومیه) به سبلان رفت و در آن جا عزلت اختیار کرد و کتابی موسوم به اوستا آورد.» مولف ناشناخته «هفت کشور»، مضمون بالا را به این صورت آورده‌است: «زردشت حکیم از آذربایجان بود و در کوه سبلان که کوهی مشهور باشد پانزده سال مجاور شد، زند و پازند بساخت و دعوت آغاز کرد.» «ویلیامز جکسن» مولف کتاب «زردشت پیامبر ایران باستان» در سفرنامه‌اش می‌نویسد: «سبلان همان کوهی است که به گمان من آن را باید با کوه دو مصاحب مقدس مذکور در اوستا که در آن جا زردشت با اهورا مزدا راز و نیاز کرده یکی دانست.» شادروان «ابراهیم پور داوود» جایگاه سبلان را برای زردشتیان همانند کوه تور برای یهودیان می‌داند که در آن جا ده فرمان بر حضرت موسی نازل شد. در حدیث آمده‌است که از پیامبر پرسیدند سبلان چیست؟ فرمود: «کوهی است بین ارمینیه و آذربایجان و بر آن چشمه‌ای است از چشمه‌های بهشت و در آن قبری است از قبرهای انبیا.»

سبلان؛ زیارتگاه

دکتر محمد میرشکرایی در مقاله «سبلان، کوه بزرگ و مقدس‌ترین کوه ایران» می‌نویسد: «تا چند دهه پیش، بسیاری از مردم کوهپایه نشین سبلان با نیت زیارت راهی کوه می‌شدند و وقتی باز می‌گشتند، خویشان و همسایگان و آشنایان به دیدنشان می‌رفتند و زیارت قبولی می‌گفتند و گاهی هدیه‌ای هم برای زایر از زیارت کوه آمده می‌بردند. رسم رفتن به دیدار کسانی که از سفرهای زیارتی بر می‌گردند در همه مناطق ایران معمول بوده‌است و هنوز هم رواج دارد. وجود این رسم در مورد راهیان سبلان، بیانگر این است که سبلان در فرهنگ مردم محل با همه معنای کلمه، یک زیارتگاه است.

نقل ساعدی در کتاب «خیاو» هم نشان از همین معنا دارد که می‌گوید چوپانان به کسانی که راهی بالای کوه هستند سفارش می‌کنند که پاک باشند و دریاچه را آلوده نکنند.» سبلان کوهی که از بهشت آمده‌است.

مردم منطقه بر این باورند که سبلان یکی از هفت کوه بهشت است. در این باره روایتی دارند که: روزی روزگاری در جایی که امروز سبلان قرار گرفته‌است، شهری بود با مردمانی متجاوز و آلوده به گناه. خداوند برای آنها پیامبری فرستاد تا هدایتشان کند. اما آنها همچنان نافرمانی کردند. پس خداوند از فرشتگانش خواست که یکی از کوه‌های بهشت را روی شهر مردمان گناهگار قرار دهند. از میان کوه‌های بهشت، تنها سبلان داوطلب این کار شد. یکی از فرشتگان، سبلان را بر بال‌های خویش قرار داد و به زمین آورد و در هنگامی که پیامبر با پیروانش برای عبادت از شهر خارج شده بودند، کوه را روی شهر قرار داد.

میرشکرایی معتقد است: «این قصه با ساختاری کم و بیش همانند در تمام منطقه اطراف سبلان روایت می‌شود. بنابر یکی از روایت‌ها، مردمانی که در این شهر زندگی می‌کردند از قوم لوت بودند و فرشته‌ای که کوه را بر بال خود به زمین آورد «جبرئیل» بود. در این روایت رد پای تغییرات دوره اسلامی به روشنی پیداست.»

«سبلان» درآذربایجان سر به فلک کشیده و مقدس‌ترین کوه ایران است

سبلان کوه مقدس

میرشکرایی معتقد است که: تقدس یک امر فرهنگی است و تقدس یک کوه دو سبب اصلی متمایز اما در پیوند با یکدیگر دارد: نخست وجود مزارهای مقدس، زیارت گاه‌ها و پیکره‌های مقدس و دوم، وجود باورهای کهن و اعتقادات دینی درباره عوارض طبیعی در بخش‌هایی از کوه و یا درباره تمامی و کلیت آن. او می‌گوید:«آثار دست ساز انسانی پیرامون سبلان، مثل امامزاده‌ها، زیارتگاه‌ها، برج‌ها و قلعه‌ها و سه سنگ نبشته یکی مربوط به دوره اورارتویی در نزدیکی سراب، یکی به خط پهلوی در نزدیکی مشکین شهر و یک چارتاقی (آتشکده) سنگی مربوط به دوره ساسانی در شهرها و روستاهای اطراف سبلان قرار دارند. در برابر، بسیاری قصه‌ها، باورها، اعتقادات و رسوم درباره سبلان و قسمت‌های مختلف آن همچون قله‌ها، صخره‌ها و سنگ‌ها در خاطر کوهپایه نشینان و عشایر سبلان باقی مانده‌است. از این رو سبلان در گروه دوم از طبقه‌بندی کوه‌های مقدس قرار می‌گیرد.»

سوگند به سبلان

می‌گویند یکی از نشانه‌های تقدس سبلان سوگند به آن است، نام سبلان هنوز یکی از مهمترین سوگندهای ساکنان اطراف کوه و عشایر کوچنده شاهسون به شمار می‌آید. سوگند را به عنوان «سولطان ساولان» یاد می‌کنند چرا که کوه بدین نام شناخته می‌شود. اهالی باور دارند که وقتی نام سبلان برده می‌شود به ویژه وقتی به آن سوگند یاد می‌کنند، مار از شکارش دست می‌کشد.

سلطان سبلان

قله «سلطان» یا «سبلان» که همه کوه نیز به همین نام نامیده می‌شود بلندترین قله سبلان است و بیشتر باورها به این قله مربوط می‌شود. در کنار قله دریاچه‌ای به همین نام قرار دارد. به قول غلامحسین ساعدی: «چون چشمی باز، همیشه بی‌نهایت آسمان را می‌نگرد و زایران مومن وقتی به بالای سبلان می‌رسند به دریاچه سجده می‌برند.» دریاچه بیشتر ماه‌های سال پوشیده از یخ است. می‌گویند هنگام باز شدن یخ‌ها، گرداب عظیمی در آن پدید می‌آید که هر آنچه را در دریاچه وجود دارد به ژرفای تاریک و ناپیدای آن می‌کشاند. مردم روایتی دارند از درویشی که عصایش در این گرداب می‌افتد و سال‌ها بعد آن را در کربلا در دست کسی می‌بیند. او می‌گوید که عصا را از آب فرات گرفته‌است. درویش نشان مهری در زیر آن را می‌دهد و عصایش را می‌گیرد. این قصه به صورت‌های مختلف در سایر نقاط ایران درباره جریان آب‌های زیرزمینی نیز وجود دارد. اما در اینجا نکته قابل توجه، تقدس هر دو مکان دریاچه سبلان و شهر کربلاست.

باورهای مردمی

می‌گویند بر چکاد بلند سبلان، هر سپیده دم بانک خروسی با سر زدن سپیده به گوش می‌رسد و همزمان با آن سه چشمه کوچک آشکار می‌شود، یکی زعفرانی رنگ، یکی شیری رنگ و دیگری به رنگ آب. اولی از شربت شیرین‌تر، دومی از شیر گواراتر و سومی از اشک زلال‌تر. اما این چشمه‌ها جز به چشم پاکان نمی‌آیند. می‌گویند در ساحل دریاچه، حضرت سلیمان، جام یاقوت بزرگی را با زنجیر بسته‌است. این جام را اگر خوب نگاه کنی در کف دریاچه می‌بینی و اگر دلی پاک و اعتقادی کامل داشته باشی جام به سطح آب می‌آید و می‌توانی از آن آب زندگانی بنوشی و کسانی را که طمع در ربودن آن کنند با خود به قعر دریاچه می‌کشاند. بنابراین ویژگی‌ بی‌مرگی و عصاره جاودانگی نیز بر عناصر تقدس سبلان افزوده می‌شود. دومین قله سبلان «حرم» نام دارد که یک صخره پر شیب است. در ایرن «حرم» به معنای مکان زیارتی است. بنابراین، نام حرم به خودی خود نشان از تقدس و حرمت دارد. مردم بر این باورند که قله حرم ویژه زنان است و مردان اجازه نزدیک شدن به آن یا بالا رفتن از آن را ندارند. حتی زنان باردار به سبب این که شاید فرزند پسر در شکم داشته باشند نباید به آن نزدیک شوند. می‌گویند در ستیغ حرم، زیارتگاهی است و در آن چراغی هست که همیشه روشن است. اما برای این که چراغ را ببینی باید دلی پاک داشته باشی. می‌گویند در جناغ حرم سنگ‌نبشته‌ای از دوره بابک وجود دارد که روی آن نوشته‌است:«به اندازه شن‌ها و سنگ‌های سبلان در این جا از سپاهیان خلیفه کشتیم.»



تبلیغات متنی